نـه پــلاک شناسایـــی دارم ،

نـه پــلاک شناسایـــی دارم ،
نه رمــــز ِ شب را میـدانم ،
 نه راه ِ برگشــت را می شناســـم!
...
آواره میـان ِ خط ِ مقـدمی که
دور تا دورم را  میـــدان میــــن  گـــرفته است ...
شهدا اگر به دادم نــرسید ...
از دست رفته ام...
...گاهی نگاهی...
دیدگاه ها (۱)

قسمت هجده

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

از ترس تا اعتمادpart 6 ...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط