Part
Part 7
ا،ت ویو
از خواب بیدار شدم دیدم جونگ کوک بغلم خوابیده شروع کردم به آروم گریه کردن
کوک خوابیده بودم که احساس کردم دارم خیس میشم چشمام و باز کردم دیدم ا،ت داره گریه میکنه بلند شدم دستمو دور صورتش قالب کردم
کوک: چرا داری گریه میکنی
ا،ت: همش تقصیر توعه تو دخنرونگیمو گرفتی
کوک : ناراحت نباش مهم اینکه الان فقط مال منی
ا،ت کوک و از تخت میندازه پایین
کوک : چرا این کارو کردی
ا،ت: خیلی آدم عوضی هستی
کوک : از تقصیر کنه که دارم آدم حسابت میکنم ببین تو چه بخوای چه نخواهی مال منی اگر بخوای اینجوری رفتار کنی میشی بر،،،،،ده جن،،،،،،سیم پس دهنتو ببند
کوک از اونجا میره کوک
ا،ت حالم بد بود اومدم بلند شم که از شدت درد افتادم زمین باورم نمیشد یعنی الان من شدم هر،،،،زه
رفتم حموم بعدش لباس هامو پوشیدم و رفتم پایین همه داشتن بد بهم نگاه میکردن داشتن پشت سر پچ دچ میکردن که یهو هانول اومد و یدونه زد تو دهنم
هانول: دختره هر،،،،زه به چه جرئت رفتیم سمت کوکیم
همه داشتن با تحقیر نگام میکردن که هانول اومد دوباره منو بزنه که دستی مانعش شد
درسته اون کوک بود
کوک: به چه جرئت رو ا،ت دست بلند کردی
هانول : او کوک اومدی
کوک ؛ دختره ج،،،،نده به من پودر تح،،،ریک کننده میدی و روی عشقم دست بلند میکنی
تا کوک کلمه عشقم و میگه همه تعجب میکنن
ا،ت افتاده زمین و با ترس داره گریه میکنه
که یهو کوک ا،ت بغل میکنه
کوک: از این به بعد ا،ت خانم این خونست کسی هم نباید رو حرفاش حرف بزنه
و کوک ا،ت و به اتاقش میبره
ا،ت ویو
از خواب بیدار شدم دیدم جونگ کوک بغلم خوابیده شروع کردم به آروم گریه کردن
کوک خوابیده بودم که احساس کردم دارم خیس میشم چشمام و باز کردم دیدم ا،ت داره گریه میکنه بلند شدم دستمو دور صورتش قالب کردم
کوک: چرا داری گریه میکنی
ا،ت: همش تقصیر توعه تو دخنرونگیمو گرفتی
کوک : ناراحت نباش مهم اینکه الان فقط مال منی
ا،ت کوک و از تخت میندازه پایین
کوک : چرا این کارو کردی
ا،ت: خیلی آدم عوضی هستی
کوک : از تقصیر کنه که دارم آدم حسابت میکنم ببین تو چه بخوای چه نخواهی مال منی اگر بخوای اینجوری رفتار کنی میشی بر،،،،،ده جن،،،،،،سیم پس دهنتو ببند
کوک از اونجا میره کوک
ا،ت حالم بد بود اومدم بلند شم که از شدت درد افتادم زمین باورم نمیشد یعنی الان من شدم هر،،،،زه
رفتم حموم بعدش لباس هامو پوشیدم و رفتم پایین همه داشتن بد بهم نگاه میکردن داشتن پشت سر پچ دچ میکردن که یهو هانول اومد و یدونه زد تو دهنم
هانول: دختره هر،،،،زه به چه جرئت رفتیم سمت کوکیم
همه داشتن با تحقیر نگام میکردن که هانول اومد دوباره منو بزنه که دستی مانعش شد
درسته اون کوک بود
کوک: به چه جرئت رو ا،ت دست بلند کردی
هانول : او کوک اومدی
کوک ؛ دختره ج،،،،نده به من پودر تح،،،ریک کننده میدی و روی عشقم دست بلند میکنی
تا کوک کلمه عشقم و میگه همه تعجب میکنن
ا،ت افتاده زمین و با ترس داره گریه میکنه
که یهو کوک ا،ت بغل میکنه
کوک: از این به بعد ا،ت خانم این خونست کسی هم نباید رو حرفاش حرف بزنه
و کوک ا،ت و به اتاقش میبره
- ۵۷.۰k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط