رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

از بغلم اومد بیرون و بهم کفت:

+مرسی که هستی.

_خواهش میکنم قربونت برم....... میخوای شب شام بیریم بیرون؟

+هه آره چرا که نه.

_راستی امشب باید یک چیز مهمیو بهت بگم.

+باشه... میبینمیت.

_منم

و از اتاقش اومدم بیرون. توی این چند هفته ارسلان خیلی خونه نمیاد.

همش به بهونه های مختلف بیرونه. هرموقع ام که میبینمش. زیر چشاش

گود افتادهو کبوده. انگار کلس گریه. کرده. سرتون رو درد نمیارم. ولی توی

همین چند هفته ای که ارسلان اومده. زندگی ما تغییر کرده. امشب هم میخوام

به امیر بگم که رابطه ی من و ارسلان چیه. حسم به ارسلان چیه. یا اصلا چه مرتبه ای

توی زندگسم داره. شاعت نزیمای ۲بعد از ظهر بود تا ساعتای ۳خوابیدم بعدش

رفتم حمام بعد حمام کارای مربوطه رو کردم یم دست صاحلی مشکی با کمر بند

مشکی پوشیدم. صندبای مشکیم رو پام کردم. اکسسوری های نقره ایم رو انداختم

هام رو فر کردم آرایش کردم و عطر زدم. کیفم رو هو برداشتم و به سمت اتاق

امیر رفتم.که. ـ........ ــ.......

برای پات بعدی ۱۰لایک میخواما.

دوستون دارم🥰♥
دیدگاه ها (۶)

ادیتم از اردیا🦉🦇اصکی ممنوع ❌❌#به _امید_بازگشت_اردیا🥺

رمان شراب عشق که امیر توی اتاقش نبود. هرچی صداش کردم جوابی ن...

رمان شراب عشق از در اتاق که میرفتی تو بوی سیگار و دود میزد ت...

رمان شراب عشق با یادآوری این خواطرات لبخندی روی لبم اومد که ...

آهو

# وقتی فکر میکنه بهش خیانت کردی ویو ات این چند روز خیلی سر ب...

ددی خشن من chapter5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط