#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت4
تهیونگ تعجب کرده بود ...برگشت به خوابگاه ...ساعت ۷ صبح بود تهیونگ بیدار شد و به سمت مدرسه راهی شد ...
وقتی رسید دید جونگکوک سرش رو گذاشته روی میز و خوابیده ..
تهیونگ رفت سرجاش نشست ..کلاس شروع شد.
ساعت ۳ ظهر شده بود زیر دست های تهیونگ براش خبر آوردن که پدر تهیونگ یعنی پادشاه خون آشام ها محافظ شخصی تهیونگ سوهو رو برای محافظت از تهیونگ فرستاده ..
ساعت ۳:۳۰ شد تهیونگ رفت سلف برای خوردن غذا که یهو سوهو جلوش ظاهر شدو گفت : سلام سرورم ..
تهیونگ پوفی کشیدو گفت : سوهو میتونستی نیای!
سوهو گفت : پدرتون انرژی منفی از اینجا دریافت کرده انگار یه جادوگر...
تهیونگ گفت : این که عادیه اینجا مدرسه جادوگر ها هم هست !
سوهو گفت : میدونم سرورم ولی انگار یه جادوگر بیرون از مدرسه اومده و انگار خائنه!
تهیونگ گفت: چی ؟.
که یهو یکی از گرگینه ها گفت : آهای قصد نداری بری جلو ..
یهو سوهو گفت: چقدر حقیر ..
گفت : آهای حرف دهنت رو بفهم ..
سوهو خواست شمشیرش رو از غلاف دربیاره ولی تهیونگ نزاشت..
گرگینه گفت : به حرف اربابت گوش کن کوچولو.
سوهو نگاهی به تهیونگ کردو شمشیرش رو درآورد و به سمت گرگینه حمله کرد..
ناخن های گرگینه بلند شد و صورتش شکل نیمه انسان و نیمه گرگینه شد ..
اون دو همچنان در جنگ بودن که یهو صدای گرگینه به صورت و بلند اومد همه سرشون رو برگردوند..
اون جونگکوک بود اون شکل گرگینه شده بود ( گرگینه ها هم میتونن توی شب ماه خونین شکل گرگینه بشن و ماه کامل اگر بخوان میتونن در حالت عادی هم شکل گرگینه بشن ).
بقیه گرگینه ها از دیدن جونگکوک زانو زدن و ادای احترام کردن..
جونگکوک رفت جلوی اون گرگینه و سوهو .‌جونگکوک به حالت قبلی خودش برگشت بقیه گرگینه ها هم بلند شدن جونگکوک گفت : فکر کنم دعوای گرگینه ها و خون آشام ها داخل مدرسه ممنوع باشه ..
تهیونگ رفت جلو و گفت : اول نژاد تو حمله کرد ..
قلب جونگکوک به تپش افتاد ولی با جدیت گفت : کسی که شمشیرش رو از غلاف در آورد از نژاد تو بوده.
تهیونگ اعصبانی شد رنگ چشم هاش قرمز شد و با صدای اکو گفت : کسی که شروع کرد گرینهی تو بود !
جونگکوک نمیتونست جلوی کسی که عاشقش شده کاری انجام بده برای همین گفت : دوطرف اشتباه کردن..
تهیونگ آروم شد ...همه‌ از این حرف جونگکوک تعجب کردن ..
جونگکوک از سالن رفت بیرون ...سرش دوباره درد گرفت چشم هاش سیاهی رفت دستش رو گذاشت به دیوار و چند لحظه وایساد بعد از این که حالش بهتر شد به راهش ادامه داد از این که این چند روز سرش داره درد میکنه تعجب کرد...
دیدگاه ها (۲)

#زیر_نور_ماه پارت5جونگکوک از این که این چند روز سرش درد میکر...

#زیر_نور_ماه پارت6جادوگر گفت : بسیار خب ..جونگکوک حالش بهتر ...

#زیر_نور_ماه پارت3تهیونگ رفت جلوی جونگکوک و گفت : دقیقا چرا ...

#زیر_نور_ماه پارت2تهیونگ گفت : اوفففف مبارزه طولانییجونگکوک ...

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۶تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه د...

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۵یهو یه گرگ دیدن . این بد بود .( یو...

#pain #P⁵⁸تهیونگ: گریه نکن دیگه به جاش بیا پنکیک بخور. همشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط