👌

👌
.
مثلا سی سال پیش به دنیا می آمدیم؛
من چادر سفید به سرِ زنبیل به دست از کنار تواِ سر به زیر میگذشتم و نگاه پر از شوقت را حتی از آن سر پایین انداخته ات حس میکردم...
مثلا مهرت در دلم مینشست و تو شبها من را کنار خودت میدیدی...
مثلا مادرت از نجابت من به مادرم میگفت و میگفت برای امر خیر خدمت میرسیم...
شیرینی میخوردیم، با آن ابروهای پیوندی انگشتر فرو میرفت توی دست چپم
و تو توی دلت قربان صدقه ام میرفتی...
توی حیاط خانه اتان ریسه میکشیدند و سیب و خیار را با سبد از حوض جمع میکردند...
من از خوشحالی کیلو کیلو قند در دلم آب میشد...
توی اتاق پشتی خانه اتان رسما میشدی، سایه سرم و تور را میزدی بالا و کل عشقت را میریختی توی نگاهم و تا ابد مال هم میشدیم و مال هم میماندیم...
میبینی،
ما برای هم ساخته شده بودیم،ما جفت هم بودیم،نیمه ی هم...
اگر با چادر سفید و زنبیل از جلوی چشمان به زمین دوخته شده ی تو میگذشتم...
ما برای هم ساخته شده بودیم اگر فقط سی سال زودتر چشم هایمان را باز میکردیم...
.
#فاطمه_جوادی
دیدگاه ها (۱)

شهریوری ها رو "تگ"کن🍃 .شهریور هم آمد این ته تغاری غرغرو و لج...

📷 🌹 وقتی میگویم "دوستت دارم" منظورم این نیست که تو هرجور با...

☘ ️من نمیتونم به دوست داشتن وادارت کنم. یعنی هیچ کس نمیتونه....

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط