عنوان:❤💙دیدار دوباره❤💙
عنوان:❤💙دیدار دوباره❤💙
متن: 𝕡𝕒𝕣𝕥 𝟚
شوتو ویو
بعد از اشنایی با ا/ت کمی زندگیم عجیب شده بود یعنی بهتر شده بود اون درکم میکرد بخاطر سرد بودنم و رفتارم بهم بی محلی نمیکرد و وقتی حالم بد بود یادم میاد منو برد پارک و با هم راه رفتیم و پیاده روی و با هم بستنی خوردیم و یه حس عجیبی دارم نمیدونم... اون.. او. ... اون حس چیه؟!؟
امروز رفتم طبقه بالا و به زمین خیره بودم و راه میرفتم که با کسی برخورد کردم
ا/ت ویو
معلم داشت درسو توضیح میداد تمام فکرم شده شوتو خیلی کیوته و به موقع جذاب که معلم توجهش به من جلب شد و گفت: حالا کی میتونه بگه ا/ت چراکه نه تو بگو!!!
قهوه ای شدم که چی بگم ولی با پوکری که از درون داره میترکه از استرس گرفتن ولی جواب دادم و ظاهرا هم درست بود!!!
زنگ تفریح میخوره و بچه های کلاس شروع به حرف زدن میکردن و میخندیدن و منم حوصله نداشتم ، از سر صدا متنفرم اااااه!!!
پا شدم رفتم بیرون یه هوایی بخورم که به شخصی برخوردم
از زبون راوی
شوتو دید که ا/ت روی زمین افتاده و کمکش کرد بلند شه و گفت ببخشید و ا/ت کمی سرخ شد هردو تاشون باهم گفتن :ببخشید
و کمی مکث کردن و خندیدن
مکالمه
شوتو: کجا میرفتی؟؟؟
ا/ت: میخوام کمی ارامش داشته باشم تو کلاس همش حرف میزنن بلند بلند ، تو نمیایی؟؟؟
شوتو: هوم بدم نمیاد بریم °^°
توی راهرو های مدرسه قدم میزدیم و رفتیم بالا پشت بوم هوا نسیمی خنک و سرد رو به همراه داشت
ارامش خواص همراه با استرس رو داشت و گفتم : من خیلی این نوع نسیم های خنک رو دوست دارم منو یاد مادرم میندازه...
شوتو بلافاصله : اون مرده؟؟؟
ا/ت: اوه، اره اونا توی تصادف مردن پدرم سخت تنبیه میکرد و.... خب میدونی... اون میگفت باید قوی شی قهرمان شماره یک و مادرمم منو سرزنش میکرد و سرم داد میزد با این تفاوت بازم مادرم رو دوست داشتم نمیدونم خوشحال باشم که مردن یا..... ههه.. نمیدونم
شوتو:اوه،.... متاسفم
ا/ت: اریگاتو شوتو سان ^^
بعد از اون شوتو دست ا/ت رو میگیره و میگه «تو تنها کسی هستی که برام متفاوتی دختری به خنثی و با درک بالا اونم مثل تو ندیدم ممنون که وارد زندگیم شدی.... و... باهام.. دو... دوست شدی ا/ت، اریگاتو
و صدای زنگ بعد از رفتن شوتو به کلاس خورد و ا/ت هم سرخ شد که اونم عاشقشه یا فقط یه دوسته...
شرط پارت بعد : ۵لایک ❤💙
۷کامنت❤💙
متن: 𝕡𝕒𝕣𝕥 𝟚
شوتو ویو
بعد از اشنایی با ا/ت کمی زندگیم عجیب شده بود یعنی بهتر شده بود اون درکم میکرد بخاطر سرد بودنم و رفتارم بهم بی محلی نمیکرد و وقتی حالم بد بود یادم میاد منو برد پارک و با هم راه رفتیم و پیاده روی و با هم بستنی خوردیم و یه حس عجیبی دارم نمیدونم... اون.. او. ... اون حس چیه؟!؟
امروز رفتم طبقه بالا و به زمین خیره بودم و راه میرفتم که با کسی برخورد کردم
ا/ت ویو
معلم داشت درسو توضیح میداد تمام فکرم شده شوتو خیلی کیوته و به موقع جذاب که معلم توجهش به من جلب شد و گفت: حالا کی میتونه بگه ا/ت چراکه نه تو بگو!!!
قهوه ای شدم که چی بگم ولی با پوکری که از درون داره میترکه از استرس گرفتن ولی جواب دادم و ظاهرا هم درست بود!!!
زنگ تفریح میخوره و بچه های کلاس شروع به حرف زدن میکردن و میخندیدن و منم حوصله نداشتم ، از سر صدا متنفرم اااااه!!!
پا شدم رفتم بیرون یه هوایی بخورم که به شخصی برخوردم
از زبون راوی
شوتو دید که ا/ت روی زمین افتاده و کمکش کرد بلند شه و گفت ببخشید و ا/ت کمی سرخ شد هردو تاشون باهم گفتن :ببخشید
و کمی مکث کردن و خندیدن
مکالمه
شوتو: کجا میرفتی؟؟؟
ا/ت: میخوام کمی ارامش داشته باشم تو کلاس همش حرف میزنن بلند بلند ، تو نمیایی؟؟؟
شوتو: هوم بدم نمیاد بریم °^°
توی راهرو های مدرسه قدم میزدیم و رفتیم بالا پشت بوم هوا نسیمی خنک و سرد رو به همراه داشت
ارامش خواص همراه با استرس رو داشت و گفتم : من خیلی این نوع نسیم های خنک رو دوست دارم منو یاد مادرم میندازه...
شوتو بلافاصله : اون مرده؟؟؟
ا/ت: اوه، اره اونا توی تصادف مردن پدرم سخت تنبیه میکرد و.... خب میدونی... اون میگفت باید قوی شی قهرمان شماره یک و مادرمم منو سرزنش میکرد و سرم داد میزد با این تفاوت بازم مادرم رو دوست داشتم نمیدونم خوشحال باشم که مردن یا..... ههه.. نمیدونم
شوتو:اوه،.... متاسفم
ا/ت: اریگاتو شوتو سان ^^
بعد از اون شوتو دست ا/ت رو میگیره و میگه «تو تنها کسی هستی که برام متفاوتی دختری به خنثی و با درک بالا اونم مثل تو ندیدم ممنون که وارد زندگیم شدی.... و... باهام.. دو... دوست شدی ا/ت، اریگاتو
و صدای زنگ بعد از رفتن شوتو به کلاس خورد و ا/ت هم سرخ شد که اونم عاشقشه یا فقط یه دوسته...
شرط پارت بعد : ۵لایک ❤💙
۷کامنت❤💙
- ۱۹.۶k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط