اهوی من
اهوی من
پارت ۴۳
(اهو)
از خواب بلند شدم ک دیدم اراد از پشت بغلم کرد میخواستم برم ک نزاشت برم
اراد:کجا میخوای بری؟
اهو:خجالت میکشم ازت نمتونم باهات چشم تو چشم بشم
اراد:چرا خجالت میکشی؟
اهو:بخاطر کاری ک ارکان کرد باید نمزاشتم ک نزدیکم بشه (بابغض)
اراد:تغصیر تونیست من میدونم اون چی ادمی
اهو:نتونستم از بچت محافظت کنم
اراد:همین ک خودت سالمی برام یک نعمته
همنجور ک داشتن حرف میزدن غزل در اتاق میزنه
غزل:بچع ها کاریتون دارم میتونم بیام تو؟
اهو:اره بیا غزل
غزل:بچه ها مامان پارسا و پدرزن پارسا امده میخواید شمارو بیبینه بیاین بالا یا خودتون میاین؟
اهو:میایم پایین
غزل:کمکت کنم تو پوشیدن لباس؟
اراد:نه برو خودم کمکش میکنم
(پارسا)
تاوقتی ک اراد اهو میومدن با پدرزن نشسته بودیم
(اسم مامان پارسا:هِل
(اسم بابابزرگ اهو: امیر)
امیر:دلم برای انا تنگ شده
پارسا:من بیشتر دلم تنگ شده
امیر:مگه تو دل داری اصلا
پارسا:برای بقیه نه ولی برای انا اره دارم
امیر:از پسرت چخبر
پارسا:هیچی فرستادم جهنم
امیر:گفتم بفرست جای من
پارسا:نمخوام جای تو باشم لاشی میش
امیر:درست صحبت کن هرکی ندونه من ک میدونم تو کی هستی
پارسا:من کی هستم شیطانم من همه میدونن
امیر:حیف دختر من ک برای تو جونشو از دست داد
پارسا:حیف عمه من ک گول ترو خورد
امیر:ببند در اون گاله رو
پارسا:نکنم چیکار میکنی اوم؟نکنه منو افسانه میکنی برای بچه ها داستانمو میخونی اوم؟
همنجور ک داشتن بحث میکردن اهو امد
و مامان پارسا رفت طرفش بغلش کرد
اهو:سلام خانوم رسیدن بخیر
هِل:سلام فدات شم مرسی
امیر:سلام دخترم
اهو:سلام
همه نشستن داشتن چای میخوردن
اهو:خودتون معرفی نکردید
هِل:من هِل هستم مادر پارسا
اهو:هِل؟ اسم یک شیطان هست ک اخه
در افسانه های اسکاتلندی آمده: «هل» دختری است که قدی بسیار بلند و هیکلی نیرومند دارد. او دو خواهر پیر دارد که مانند گرگ هستند. و «هل» از آن دو بزرگتر است. یک مار بلند به رنگ صورتی دور کمر او پیچیده است. قسمتی از اندام او به رنگ سبز مایل به سیاهی است که به حالت پوسیدگی در آمده است.
پدر او و خواهرانش «اودین) خدای خدایان، سر دسته خدایان آدم ربایی است. برخی نیز او را دختر «لوکی» از خدایان بدنام می دانند.
هنگامی که «هِل» بیمار شد، «اودین»، او را از نزد خود بیرون کرده و در تاریکی رها نموده تا در مرض خود بمیرد. «هِل» نوکر و کلفتی دارد که به آهستگی و متانت تمام کارها را انجام می دهند درسته؟
مادرپارسا تعجب کرده اون از کجا اینارو میدونست
هِل:تو از کجا میدونی؟
اهو:من بابام ک نذاشت درس بخونم برای همین خودمو سرگرم کردن با اینجور چیزا اسم خدایان شیطان اینارو همه رو حفظ کردم
پارسا در گوش امیر:
پارسا:دختر خودمه ها
پارت ۴۳
(اهو)
از خواب بلند شدم ک دیدم اراد از پشت بغلم کرد میخواستم برم ک نزاشت برم
اراد:کجا میخوای بری؟
اهو:خجالت میکشم ازت نمتونم باهات چشم تو چشم بشم
اراد:چرا خجالت میکشی؟
اهو:بخاطر کاری ک ارکان کرد باید نمزاشتم ک نزدیکم بشه (بابغض)
اراد:تغصیر تونیست من میدونم اون چی ادمی
اهو:نتونستم از بچت محافظت کنم
اراد:همین ک خودت سالمی برام یک نعمته
همنجور ک داشتن حرف میزدن غزل در اتاق میزنه
غزل:بچع ها کاریتون دارم میتونم بیام تو؟
اهو:اره بیا غزل
غزل:بچه ها مامان پارسا و پدرزن پارسا امده میخواید شمارو بیبینه بیاین بالا یا خودتون میاین؟
اهو:میایم پایین
غزل:کمکت کنم تو پوشیدن لباس؟
اراد:نه برو خودم کمکش میکنم
(پارسا)
تاوقتی ک اراد اهو میومدن با پدرزن نشسته بودیم
(اسم مامان پارسا:هِل
(اسم بابابزرگ اهو: امیر)
امیر:دلم برای انا تنگ شده
پارسا:من بیشتر دلم تنگ شده
امیر:مگه تو دل داری اصلا
پارسا:برای بقیه نه ولی برای انا اره دارم
امیر:از پسرت چخبر
پارسا:هیچی فرستادم جهنم
امیر:گفتم بفرست جای من
پارسا:نمخوام جای تو باشم لاشی میش
امیر:درست صحبت کن هرکی ندونه من ک میدونم تو کی هستی
پارسا:من کی هستم شیطانم من همه میدونن
امیر:حیف دختر من ک برای تو جونشو از دست داد
پارسا:حیف عمه من ک گول ترو خورد
امیر:ببند در اون گاله رو
پارسا:نکنم چیکار میکنی اوم؟نکنه منو افسانه میکنی برای بچه ها داستانمو میخونی اوم؟
همنجور ک داشتن بحث میکردن اهو امد
و مامان پارسا رفت طرفش بغلش کرد
اهو:سلام خانوم رسیدن بخیر
هِل:سلام فدات شم مرسی
امیر:سلام دخترم
اهو:سلام
همه نشستن داشتن چای میخوردن
اهو:خودتون معرفی نکردید
هِل:من هِل هستم مادر پارسا
اهو:هِل؟ اسم یک شیطان هست ک اخه
در افسانه های اسکاتلندی آمده: «هل» دختری است که قدی بسیار بلند و هیکلی نیرومند دارد. او دو خواهر پیر دارد که مانند گرگ هستند. و «هل» از آن دو بزرگتر است. یک مار بلند به رنگ صورتی دور کمر او پیچیده است. قسمتی از اندام او به رنگ سبز مایل به سیاهی است که به حالت پوسیدگی در آمده است.
پدر او و خواهرانش «اودین) خدای خدایان، سر دسته خدایان آدم ربایی است. برخی نیز او را دختر «لوکی» از خدایان بدنام می دانند.
هنگامی که «هِل» بیمار شد، «اودین»، او را از نزد خود بیرون کرده و در تاریکی رها نموده تا در مرض خود بمیرد. «هِل» نوکر و کلفتی دارد که به آهستگی و متانت تمام کارها را انجام می دهند درسته؟
مادرپارسا تعجب کرده اون از کجا اینارو میدونست
هِل:تو از کجا میدونی؟
اهو:من بابام ک نذاشت درس بخونم برای همین خودمو سرگرم کردن با اینجور چیزا اسم خدایان شیطان اینارو همه رو حفظ کردم
پارسا در گوش امیر:
پارسا:دختر خودمه ها
- ۵.۳k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط