خار در پیراهن فرزانه می‌ریزیم ما

خار در پیراهن فرزانه می‌ریزیم ما
گل به دامن بر سر دیوانه می‌ریزیم ما
قطره گوهر می‌شود در دامن بحر کرم
آبروی خویش در میخانه می‌ریزیم ما
در خطرگاه جهان فکر اقامت می‌کنیم
در گذار سیل، رنگ خانه می‌ریزیم ما
در دل ما شکوه‌ی خونین نمی‌گردد گره
هر چه در شیشه است، در پیمانه می‌ریزیم ما
انتظار قتل، نامردی است در آیین عشق
خون خود چون کوهکن مردانه می‌ریزیم ما
هر چه نتوانیم با خود برد ازین عبرت‌سرا
هست تا فرصت، برون از خانه می‌ریزیم ما
در حریم زلف اگر نگشاید از ما هیچ کار
آبی از مژگان به دست شانه می‌ریزیم ما

...../ سعید
دیدگاه ها (۱)

رسالت بعضی از آدمها این استمی آیند در زندگیت یک جای خالی بگذ...

انتظار خبری نیست مرانه زیاری نه ز دیّاری ، راستی آیا جایی خب...

گفتم از ورطه عشق به صبوری به درآیمباز می‌بینم و دریا نه پدید...

صبح زیباتون بخیر وشرشار از سبزترین لحظه های مهرو الطاف خدا.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط