سلاممممم چطورین

سلاممممم چطورین؟
اینم خدمت شما

[ازمایشگاه سرد}
پارت پنجم:

من در بغل جک ارام گرفته بودم و داشتم به حرفش که گفت: نمیشود دیگر کاریش کرد.
فکرمیکردم که یه ایده مثل اتش ذهنم را در بر گرفت لبخند راهش را بر روی لب هایم باز کرد جک که متوجه ذوق من شد من را ارام از خودش جدا کرد و با تعجب پرسید: .چی اینقدر خنده داره لیتی؟
شاید هنوز یک امیدی باشه جک. من یک ایده دارم و فکر کنم لازم است به یک دوست قدیمی سر بزنم
جک اخم هایش در هم گره میخورد ولی نه برای عصبانیت برای تعجب و ترس .
چه ایده ای ؟چه دوستی؟
ارام خنده ای شیطانی ای میکنم و به پدرم نگاه میکنم امید در چشمانم نقش بسته بود رو به جک میکنم و با لبخند میگویم:
به اونجاشم میرسیم.تو فقط الان کاری که میگم رو بکن بقیه اش بامن!
لبخندم چند دقیقه محو میشود و با غم و ناامیدی میپرسم تا چند روز دیگه پدرم زنده می ماند؟
جک هم سرش را پایین می اندازد و ارام میگوید؟
فکر کنم به یک هفته بکشه یا شایدم کمتر چطور مگه؟
میرم جلو و در گوش جک زمزمه میکنم جک از تعجب دهانش باز میماند .
تو مطمعنی؟فکر میکنی جواب بده؟
کمی عقب میروم لبخندم جمع میشود ولی نه کامل فقط کمی کمتر
امیدوارم جک.ولی یک کاری کردن بهتر از هیچ کاری نکردن است.یا یه همچین چیزی

. لیتی به نظرت میتونیم و از پشش برمیایم؟

اوه جک چیزی نیست که اینقدر نفوذ بد نزن خواستن توانستن است

.خیلی خوب باشه بیا انجامش بدیم ولی یکبار دیگه نقشت رو درست و واضح توضیح بده.

جلو میروم و در گوش او زمزمه میکنم...

(ادامه دارد)
دیدگاه ها (۹)

سلامممم به همگی چطورین؟امیدوارم همطون حالتون خوب باشه خیله خ...

سلاممم به همگی به این پارت حس خوبی دارم اگه خوندیدن نظرتون ر...

سلاممممم میدونم پارت قبلی مزخرف بود ولیبه این پارت حس خوبی د...

سلاممم به همگی [ازمایشگاه سرد}اینم پارت سوم:وارد اتاق میشم ب...

سلامممممچطورینننن؟میدونم خیلی وقته نبودم ولی...[ازمایشگاه سر...

سلامممممم چطورین؟اینم خدمت شما[ازمایشگاه سرد}پارت هشتم:و دید...

4:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلدر حالی که به کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط