پارت 10
پارت 10
دوست دختر کوچولوی من
همون لحظه تو خوابگاه گروه مطالعه
یونا: بچه ها حوصلم پوکید
یوری: منم همینطور
☆بریم لایو
+نه من میخام یه چیزی بهتون بگم
☆بااشهه
همه نشستن و ماهلین میخاست حرف بزنه که سلین شک کرد چی میخواد بگه و در گوشش گقت:
♡نگو میخوای رابطه رو بگی
+دقیقا همون رو میخوام بگم
سلین سرش رو تکون داد و صاف نشست سرجاش
☆خب ماهلین چی میخواستی بگی
اعضا بجز سلین چون میدونست چی میخواد بگه: آره ما کنجکاو شدیم بگو
+خیلی خب ساکت... من میخوام درمورد جونگ کوک حرف بزنم
☆جونگ کوک
+آره خب من در اصل دیشب با جونگ کوک رفته بودم یکی از رستوران های بابابزرگم و میخواستم بهش اعتراف کنم ولی اون زودتر این کار رو کرد و حسمون دو طرفه بود
♡تازه قول داده تهیونگ هم برا من اوکی کنی
اعضا😐😐😐
♡چیهه
اعضا شروع کردن به سوال پرسیدن و ای چرت و پرتا(ادمین برای توضیح دادن گشاد میباشد)
دوباره برگردی پیش نرمال ترین گروه کیپاپ در جهان(از نرمال نرمال ترن پسرام)
ویو من(😌)
اعضا با هزار بدبختی میخواستن جونگ کوک رو رازی کنن بگه دختره کیه که جونگ کوک نگفت(زارت😂)
ولی تهیونگ همه چیرو لو داد(بازم زارت😂)
هوپی: باورم نمیشه با ماهلین رل زدی داششش
جیمی:پشمانم
جین رو به جیمین: نگو پشمام بگووو برام جالب بود(یاد مدرسه دخترونه جورجینا افتادم😂😂)
اعضا زدن زیر خنده
یونگی: اینا رو بیخیال به کمپانی چجوری بگیم
-نمیدونم واقعا
ته ته: خب برو حقیقت رو بگو شاید قبول کرد
نامی: راست میگه فردا میگم
فلش بک فرا
جونگ کوک زنگ زد به کمپانی و همهه چیز رو از سیز تا پیاز تعریف کرد(ببین از سیر تا پیاز هااا اصلا هم چیزی رو مخفی نکرد)
کمپاتی قبول کرد باهم باشن و این دوتا مرغ عشق چند هغته رو باهم گذروندن فن ها با این موضوع مشکلی نداشتن و اینا رو بیشتر و بیشتررر هم باهم شیپ میکردن و.....
ادامه دارد...... 🎀❤🌒💅
بچه هااا وای فایمون شارژ شد دیگه کلاا پارت میزارمم سعی میکنم امشب این رمان رو تموم کنم
ماچچچچ😘
دوست دختر کوچولوی من
همون لحظه تو خوابگاه گروه مطالعه
یونا: بچه ها حوصلم پوکید
یوری: منم همینطور
☆بریم لایو
+نه من میخام یه چیزی بهتون بگم
☆بااشهه
همه نشستن و ماهلین میخاست حرف بزنه که سلین شک کرد چی میخواد بگه و در گوشش گقت:
♡نگو میخوای رابطه رو بگی
+دقیقا همون رو میخوام بگم
سلین سرش رو تکون داد و صاف نشست سرجاش
☆خب ماهلین چی میخواستی بگی
اعضا بجز سلین چون میدونست چی میخواد بگه: آره ما کنجکاو شدیم بگو
+خیلی خب ساکت... من میخوام درمورد جونگ کوک حرف بزنم
☆جونگ کوک
+آره خب من در اصل دیشب با جونگ کوک رفته بودم یکی از رستوران های بابابزرگم و میخواستم بهش اعتراف کنم ولی اون زودتر این کار رو کرد و حسمون دو طرفه بود
♡تازه قول داده تهیونگ هم برا من اوکی کنی
اعضا😐😐😐
♡چیهه
اعضا شروع کردن به سوال پرسیدن و ای چرت و پرتا(ادمین برای توضیح دادن گشاد میباشد)
دوباره برگردی پیش نرمال ترین گروه کیپاپ در جهان(از نرمال نرمال ترن پسرام)
ویو من(😌)
اعضا با هزار بدبختی میخواستن جونگ کوک رو رازی کنن بگه دختره کیه که جونگ کوک نگفت(زارت😂)
ولی تهیونگ همه چیرو لو داد(بازم زارت😂)
هوپی: باورم نمیشه با ماهلین رل زدی داششش
جیمی:پشمانم
جین رو به جیمین: نگو پشمام بگووو برام جالب بود(یاد مدرسه دخترونه جورجینا افتادم😂😂)
اعضا زدن زیر خنده
یونگی: اینا رو بیخیال به کمپانی چجوری بگیم
-نمیدونم واقعا
ته ته: خب برو حقیقت رو بگو شاید قبول کرد
نامی: راست میگه فردا میگم
فلش بک فرا
جونگ کوک زنگ زد به کمپانی و همهه چیز رو از سیز تا پیاز تعریف کرد(ببین از سیر تا پیاز هااا اصلا هم چیزی رو مخفی نکرد)
کمپاتی قبول کرد باهم باشن و این دوتا مرغ عشق چند هغته رو باهم گذروندن فن ها با این موضوع مشکلی نداشتن و اینا رو بیشتر و بیشتررر هم باهم شیپ میکردن و.....
ادامه دارد...... 🎀❤🌒💅
بچه هااا وای فایمون شارژ شد دیگه کلاا پارت میزارمم سعی میکنم امشب این رمان رو تموم کنم
ماچچچچ😘
- ۲۶۷
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط