روزهایم چه سخت می گذرند

روزهایم چه سخت می گذرند

هیچ آتشی دیگر گرمم نمی کند

خورشید دیگر به رویم لبخند نمی زند

همه چیز پوچ و بیهوده است

همه چیز سرد و بی روح است

ستارگان مهربان هم دیگر با ناامیدی

به من نگاه می کنند

دقیقا از روزی که فهمیدم

عشق نیز

از میان رفتنی ست


فدریکو گارسیا لورکا *
دیدگاه ها (۱)

چه بهاری بود با توخندیدنو چنگ زدن به زنگ‌های نگاه توشهوانی و...

ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسیبیدل دهلوی *

من اگر ماهی بودمآرزویم همه این بودخانه امدریاچه آبی نگاهت با...

هزار گنجشک هر صبحاز شاخه های دستانم نان می خورندکاش چشمانم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط