دستهایت را به من بده

دستهایت را به من بده
وتمام مرا احاطه کن
بگذار لذت با تو بودن
به دراز بکشد
دلم تورا می خواهد
آغوشی که مراببرد به اوج گناه
آنقدر که از دست خدا هم کاری بر نیاید
وخدا سکوت کند
دلش بریزد
وگریه کند
برای من
برای خیال بیهوده ی من
برای اینکه
احساسم را به دست هایت می سپارم
وصدایم را به لب هایت
وتمام دوست داشتنت را جیغ می کشم
جیغ !
جیغ!
وتمام واژه ها را قسم می خورم
شعری عاشقانه می گویم
استعاره از باد
که موهایم را نوازش بدهد
لای دست های تو
وقلب خدارا به لرزه در می آورم
وناگهان
لال می شوم
لال!
لال از رفتنت
وسکوت می کنم
خدا را نگاه می کنم
وخدا
وخدا همچنان گریه می کند
برای دوست داشتنم!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

دلم را در مردادی ترین روزهای سال جا گذاشته امدلم راکنارِ کبو...

چقدر با من دویده ای قطار لحظه های نیامده را؟ چقدر انتظار کشی...

ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺍﺷﮏﻫﺎﯾﻢ ﺑﺮ ﺑﯿﺎﯾﻢﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﺑﻪﺍﯼ ...

شمارش معکوس دلدادگی هایم شروع شدچه بی رحمانه سرعت داده اند ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط