سنگدل
#سنگدل
part 24
یعنی همون بود؟همون هم بازی بچگیش؟یا نه؟
گیج شده بود
اون دختر کوچولوی در خواب کی بود؟مایا؟یا نه؟رومی؟؟
سوالات زیادی ذهنش را در گیر کرده بود
سرش درد گرفته بود
سوالاتی در ذهنش بود که جوابشون رو نمیدونست
ذهنش درگیر بود
در اتاق به صدا در اومد
_بیا تو
در اتاق باز شد که دختری با موهای بلند طلایی و لباسی باز و با آرایش زیاد وارد اتاق شد
جینو از پشت میز بلند شد و به جلوی میز رفت و تکیه داد
_شما؟؟
ناگهان رومی با سرعت وارد اتاق شد
دختر چشم غره ای به رومی رفت و خواست به جینو نزدیک شه که جینو کنار رفت
_رومی؟؟
+ارباب من..من تو یکی از اتاق ها گیر کردم و الان متوجه شدم معذرت میخوام
جینو رو به دختر کرد
_تو کی؟چی میخوای؟؟
دختر=من؟خوبب بیخیال
جینو عصبی شد و فریاد زد
_گفتم کی هستی؟؟
دختر با ناز و عشوه به سمت جینو رفت
دختر=تو من و نمیشناسی ولی خوب من توی کافه با اون رفیق خوشگلت دیدمت و پیدات کردم
جینو خنده اش گرفته بلند خندید
رو به رومی کرد و گفت
_رومی میشنوی؟؟😂
رومی ترسید ولی سرش را تکان داد و لبخندی زد
ناگهان جینو چهره ای سرد به خود گرفت
به رومی اشاره کرد که از اتاق بیرون بره
رومی اتاق و ترک کرد
جینو به دختر نزدیک شد
دختر با ناز کتش را در آورد و عقب رفت
آنقدر عقب رفت که به دیوار خورد
_چی فکر کردی با خودت؟؟
دختر کراوات جینو رو گرفت و کشید به سمت خودش
نفs هاشون بهم برخ/ورد میکرد
دختره=فکری نکردم
جینو دختر را به طرفی هول داد
_فکر نکن ازت خوشم میاد یا خوشم خواهد اومد حالا از عمارتم گم/شو بیرون
دختره با حرص وسایلش را برداشت و اتاق را ترک کرد
چند دقیقه ای گذشت که صدای فریاد های رومی را شنید
سریع از اتاق پایین رفت
با دیدن این که دختر موهای رومی را گرفته عصبی شد
با عصبانیت فریاد زد
_کی بهت اجازه داده به اموال من دست بزنی؟؟
دختر برگشت و نگاهی به جینو کرد و رومی را هول داد و عمارت و ترک کرد
جینو به نگهبان ها گفت که دختر را به زیر زمین ببرند و بعد سریع پیش رومی رفت
_رومی
رومی با چشمانی اشکی به جینو نگاه کرد
خواست چیزی بگویید که بغضش ترکید
جینو با دیدن گریه های رومی قلبش درد گرفت
دلیلش را نمیدانست
رومی را در آغوش گرفت و موهایش را نوازش کرد
ادامه دارد......
part 24
یعنی همون بود؟همون هم بازی بچگیش؟یا نه؟
گیج شده بود
اون دختر کوچولوی در خواب کی بود؟مایا؟یا نه؟رومی؟؟
سوالات زیادی ذهنش را در گیر کرده بود
سرش درد گرفته بود
سوالاتی در ذهنش بود که جوابشون رو نمیدونست
ذهنش درگیر بود
در اتاق به صدا در اومد
_بیا تو
در اتاق باز شد که دختری با موهای بلند طلایی و لباسی باز و با آرایش زیاد وارد اتاق شد
جینو از پشت میز بلند شد و به جلوی میز رفت و تکیه داد
_شما؟؟
ناگهان رومی با سرعت وارد اتاق شد
دختر چشم غره ای به رومی رفت و خواست به جینو نزدیک شه که جینو کنار رفت
_رومی؟؟
+ارباب من..من تو یکی از اتاق ها گیر کردم و الان متوجه شدم معذرت میخوام
جینو رو به دختر کرد
_تو کی؟چی میخوای؟؟
دختر=من؟خوبب بیخیال
جینو عصبی شد و فریاد زد
_گفتم کی هستی؟؟
دختر با ناز و عشوه به سمت جینو رفت
دختر=تو من و نمیشناسی ولی خوب من توی کافه با اون رفیق خوشگلت دیدمت و پیدات کردم
جینو خنده اش گرفته بلند خندید
رو به رومی کرد و گفت
_رومی میشنوی؟؟😂
رومی ترسید ولی سرش را تکان داد و لبخندی زد
ناگهان جینو چهره ای سرد به خود گرفت
به رومی اشاره کرد که از اتاق بیرون بره
رومی اتاق و ترک کرد
جینو به دختر نزدیک شد
دختر با ناز کتش را در آورد و عقب رفت
آنقدر عقب رفت که به دیوار خورد
_چی فکر کردی با خودت؟؟
دختر کراوات جینو رو گرفت و کشید به سمت خودش
نفs هاشون بهم برخ/ورد میکرد
دختره=فکری نکردم
جینو دختر را به طرفی هول داد
_فکر نکن ازت خوشم میاد یا خوشم خواهد اومد حالا از عمارتم گم/شو بیرون
دختره با حرص وسایلش را برداشت و اتاق را ترک کرد
چند دقیقه ای گذشت که صدای فریاد های رومی را شنید
سریع از اتاق پایین رفت
با دیدن این که دختر موهای رومی را گرفته عصبی شد
با عصبانیت فریاد زد
_کی بهت اجازه داده به اموال من دست بزنی؟؟
دختر برگشت و نگاهی به جینو کرد و رومی را هول داد و عمارت و ترک کرد
جینو به نگهبان ها گفت که دختر را به زیر زمین ببرند و بعد سریع پیش رومی رفت
_رومی
رومی با چشمانی اشکی به جینو نگاه کرد
خواست چیزی بگویید که بغضش ترکید
جینو با دیدن گریه های رومی قلبش درد گرفت
دلیلش را نمیدانست
رومی را در آغوش گرفت و موهایش را نوازش کرد
ادامه دارد......
- ۲.۸k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط