pov:تو برخلاف اون خیلی محبوبی و اون میترسه.
pov:تو برخلاف اون خیلی محبوبی و اون میترسه.
دست بزرگی دور کمرت پیچید و قبل از اینکه بتونی ریاکشنی نشون بدی به سمت دیگهای کشیده شدی. سرتو بالا آوردی که متوجه دوست پسرت شدی که با اخم غلیظ نگاهت میکرد. دستاتو روی شونههاش گذاشتی و لب زدی:چیشده؟
دستشو زیر باسنت قلاب کرد و بلندت کرد و به سمت اتاقهای خوابگاه رفت.
-متیو؟چیشده عزیزم؟
با اخم خیرهت بود و هیچی نمیگفت. وارد اتاقش شد و درو با پاش بست و تو رو روی میزش نشوند و بین پاهات جا گرفت.
-راجب ترک کردنم چه قولی بهم داده بودی؟
-من که ترکت نکردم!فقط رفتم پیش دوستام!
-نمیخوام!میدونی چه حس مزخرفی وقتی بیدار میشم و کنارم نمیبینمت؟
-عزیزم!من خوابم نمیومد. بعد از اینکه خوابت برد رفتم.
-نمیخوام بری!
صورتشو بین دستات گرفتی و گونهشو نوازش کردی:آروم باش. من جایی نمیرم،عزیزم.
بغلت کرد و چونهشو به بالای سرت تکیه داد. لباتو روی گردنش گذاشتی و چند تا بوسه آروم روش زدی.
-بیا بریم بخوابیم. این بار نمیرم. قول میدم.
بلندت کرد و رفت سمت تخت. با هم دراز کشیدین و اون لحافو کشید روتون. تختش بوی ادکلن خودشو میداد و این حس خیلی خوبی داشت. دستشو تو دستت گرفتی و انگشتاتونو قفل هم کردی.
-متیو؟میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
دستتو بالا آورد بوسهای روش نشوند:هومم.
-بهم اعتماد نداری؟...فکر میکنی... بهت خیانت میکنم؟
-من بهت اعتماد دارم ولی میترسم. خیلی میترسم، ا.ت.
-از چی میترسی،عزیزم؟
-اگه متوجه بشی که من لیاقتتو ندارم و ترکم کنی... نمیدونم باید چیکار کنم.
-تو... کی گفته من قراره ترکت کنم؟! اصلا کی گفته تو لیاقت منو نداری؟!
-طرز نگاه دوستاتو بهم میبینم... اینم میدونم که تو لیاقتت یکی بهتر از منه ولی نمیتونم...نمیخوام حتی تصور کنم اگه تنهام بزاری چی به سرم میاد.
-کافیه متیو. من هیچوقت ترکت نمیکنم. اگه دوستام باعث میشن پارتنرم اذیت بشه پس دیگه دوستام نیستن. من دوست دارم و قرار نیست ترکت کنم.
لبخندی بهت زد و پیشونیتو داغ بوسید:خیلی خیلی دوست دارم. خیلی بیشتر از اونی که کلمات بتونن توصیفش کنن، خوشگلم.
دستش دور کمرت محکمتر پیچید و بدنهاتونو چفت هم کرد. دستتو روی سینهش گذاشتی و دس دیگهشو بین موهاش کشیدی.
-از این به بعد هر چیزی اذیتت کرد بهم بگو. میدونم شدیدا تحت فشاری. نمیخوام منم باعث اذیت شدنت بشم،عزیزم.
-تو فرشته سفارشی منی،نه؟
خندیدی و لباشو بوسیدی. خواستی عقب بکشی که اجازه نداد و با گرفتن چونهت طولانی بوسیدتت.
-خیلی خوشگل،خواستنی و لعنتی کاملی. هنوزم باورم نمیشه دختر منی.
لبخندی زدی و بوسه دیگهای رو لباش زدی:من دختر توام و دختر تو میمونم،مستر ریدل. لطفا یکم استراحت کن،عزیزم. میدونم کل شبو نتونستی بخوابی و الان هم که من رفتم زود بیدار شدی.
-این بار نمیری؟
-البته که نه.
چشماش درخشیدن و نوک بینیتو بوسید:میتونم یه چیز دیگه هم ازت بخوام؟
-البته. چی میخوای،عزیزم؟
-میتونم سرمو بزارم روی سینت تا ضربان قلبتو بشنوم؟لطفا. میدونی که بهم آرامش میده.
-تو از کی تا حالا اینقدر مظلوم شدی،عزیزم؟
چشماش ناامید شدن، جوری که انگار لگدش زده بودی. دستاتو باز کردی که دوباره درخشش چشماش برگشت و خودشو تو بغلت انداخت. محکم بغلش کردی و موهاشو بوسیدی.:خوب بخوابی،عزیزم. دوست دارم.
-وقتی بیدار میشم اینجایی؟
-البته که آره،عزیزم. تو سنگینتر از اونی هستی که بتونم کنارت بزنم و الان که فهمیدم در این حد اذیت میشی، محاله باعث بشم اون حسو دوباره تجربه کنی.
گردنتو بوسید و دستاشو دور بدنت پیچید و محکم چسبید بهت:خیلی دوست دارم، ا.ت.
دست بزرگی دور کمرت پیچید و قبل از اینکه بتونی ریاکشنی نشون بدی به سمت دیگهای کشیده شدی. سرتو بالا آوردی که متوجه دوست پسرت شدی که با اخم غلیظ نگاهت میکرد. دستاتو روی شونههاش گذاشتی و لب زدی:چیشده؟
دستشو زیر باسنت قلاب کرد و بلندت کرد و به سمت اتاقهای خوابگاه رفت.
-متیو؟چیشده عزیزم؟
با اخم خیرهت بود و هیچی نمیگفت. وارد اتاقش شد و درو با پاش بست و تو رو روی میزش نشوند و بین پاهات جا گرفت.
-راجب ترک کردنم چه قولی بهم داده بودی؟
-من که ترکت نکردم!فقط رفتم پیش دوستام!
-نمیخوام!میدونی چه حس مزخرفی وقتی بیدار میشم و کنارم نمیبینمت؟
-عزیزم!من خوابم نمیومد. بعد از اینکه خوابت برد رفتم.
-نمیخوام بری!
صورتشو بین دستات گرفتی و گونهشو نوازش کردی:آروم باش. من جایی نمیرم،عزیزم.
بغلت کرد و چونهشو به بالای سرت تکیه داد. لباتو روی گردنش گذاشتی و چند تا بوسه آروم روش زدی.
-بیا بریم بخوابیم. این بار نمیرم. قول میدم.
بلندت کرد و رفت سمت تخت. با هم دراز کشیدین و اون لحافو کشید روتون. تختش بوی ادکلن خودشو میداد و این حس خیلی خوبی داشت. دستشو تو دستت گرفتی و انگشتاتونو قفل هم کردی.
-متیو؟میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
دستتو بالا آورد بوسهای روش نشوند:هومم.
-بهم اعتماد نداری؟...فکر میکنی... بهت خیانت میکنم؟
-من بهت اعتماد دارم ولی میترسم. خیلی میترسم، ا.ت.
-از چی میترسی،عزیزم؟
-اگه متوجه بشی که من لیاقتتو ندارم و ترکم کنی... نمیدونم باید چیکار کنم.
-تو... کی گفته من قراره ترکت کنم؟! اصلا کی گفته تو لیاقت منو نداری؟!
-طرز نگاه دوستاتو بهم میبینم... اینم میدونم که تو لیاقتت یکی بهتر از منه ولی نمیتونم...نمیخوام حتی تصور کنم اگه تنهام بزاری چی به سرم میاد.
-کافیه متیو. من هیچوقت ترکت نمیکنم. اگه دوستام باعث میشن پارتنرم اذیت بشه پس دیگه دوستام نیستن. من دوست دارم و قرار نیست ترکت کنم.
لبخندی بهت زد و پیشونیتو داغ بوسید:خیلی خیلی دوست دارم. خیلی بیشتر از اونی که کلمات بتونن توصیفش کنن، خوشگلم.
دستش دور کمرت محکمتر پیچید و بدنهاتونو چفت هم کرد. دستتو روی سینهش گذاشتی و دس دیگهشو بین موهاش کشیدی.
-از این به بعد هر چیزی اذیتت کرد بهم بگو. میدونم شدیدا تحت فشاری. نمیخوام منم باعث اذیت شدنت بشم،عزیزم.
-تو فرشته سفارشی منی،نه؟
خندیدی و لباشو بوسیدی. خواستی عقب بکشی که اجازه نداد و با گرفتن چونهت طولانی بوسیدتت.
-خیلی خوشگل،خواستنی و لعنتی کاملی. هنوزم باورم نمیشه دختر منی.
لبخندی زدی و بوسه دیگهای رو لباش زدی:من دختر توام و دختر تو میمونم،مستر ریدل. لطفا یکم استراحت کن،عزیزم. میدونم کل شبو نتونستی بخوابی و الان هم که من رفتم زود بیدار شدی.
-این بار نمیری؟
-البته که نه.
چشماش درخشیدن و نوک بینیتو بوسید:میتونم یه چیز دیگه هم ازت بخوام؟
-البته. چی میخوای،عزیزم؟
-میتونم سرمو بزارم روی سینت تا ضربان قلبتو بشنوم؟لطفا. میدونی که بهم آرامش میده.
-تو از کی تا حالا اینقدر مظلوم شدی،عزیزم؟
چشماش ناامید شدن، جوری که انگار لگدش زده بودی. دستاتو باز کردی که دوباره درخشش چشماش برگشت و خودشو تو بغلت انداخت. محکم بغلش کردی و موهاشو بوسیدی.:خوب بخوابی،عزیزم. دوست دارم.
-وقتی بیدار میشم اینجایی؟
-البته که آره،عزیزم. تو سنگینتر از اونی هستی که بتونم کنارت بزنم و الان که فهمیدم در این حد اذیت میشی، محاله باعث بشم اون حسو دوباره تجربه کنی.
گردنتو بوسید و دستاشو دور بدنت پیچید و محکم چسبید بهت:خیلی دوست دارم، ا.ت.
- ۲.۷k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط