.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۲۸:
شب، آت به شوگا پیام داد:
«چرا اومدی دانشگاه؟ چرا بهم نگفتی؟»
شوگا جواب داد:
«به خاطر خودت. چند روز دیگه میفهمی. فعلاً هیچکس نباید بدونه من برادرم. حتی جیمین. قول بده.»
آت با دلشوره جواب داد:
«قول میدم. ولی اگه خطری باشه، خودم میگم.»
---
شب، آت به شوگا پیام داد:
«چرا اومدی دانشگاه؟ چرا بهم نگفتی؟»
شوگا جواب داد:
«به خاطر خودت. چند روز دیگه میفهمی. فعلاً هیچکس نباید بدونه من برادرم. حتی جیمین. قول بده.»
آت با دلشوره جواب داد:
«قول میدم. ولی اگه خطری باشه، خودم میگم.»
---
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۲۸:
شب، آت به شوگا پیام داد:
«چرا اومدی دانشگاه؟ چرا بهم نگفتی؟»
شوگا جواب داد:
«به خاطر خودت. چند روز دیگه میفهمی. فعلاً هیچکس نباید بدونه من برادرم. حتی جیمین. قول بده.»
آت با دلشوره جواب داد:
«قول میدم. ولی اگه خطری باشه، خودم میگم.»
---
شب، آت به شوگا پیام داد:
«چرا اومدی دانشگاه؟ چرا بهم نگفتی؟»
شوگا جواب داد:
«به خاطر خودت. چند روز دیگه میفهمی. فعلاً هیچکس نباید بدونه من برادرم. حتی جیمین. قول بده.»
آت با دلشوره جواب داد:
«قول میدم. ولی اگه خطری باشه، خودم میگم.»
---
- ۱۳۹
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط