گفتم مرو ای بود من،ای تار من ای پود من

گفتم مرو ای بود من،ای تار من ای پود من
آتش مشو دودم مکن، اینگونه نابودم مکن

عشق تو شد دمساز من، پایان من آغازمن
بندی شدم بازم مکن، دیوانه از نازم مکن

غافل مشو از یاد من، بشنو دمی فریاد من
اینگونه ناشادم مکن،پربسته آزادم مکن

آخر تو هستی جان من،پیمان من،ایمان من
دیگر پریشانم مکن، رو بر رقیبانم مکن

ای عشق آتش زای من، سرمایه ی سودای من
از عالمی پروا مکن،عاشق شدی حاشا مکن

آخر بگو این شور و شر،درقلب تو دارد اثر؟
با بوسه ای همچون شکر گفت از تو قدری بیشتر
دیدگاه ها (۲)

ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﻭﺳﻌﺖ ﻏﺮﻭﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ...

شبی شراب به یاد تو نازنین خوردمشراب ناب از انگور دستچین خورد...

دیدمت با دیگری خلوت گرمی داری کینه در قلب من و عشق در او میک...

بی‌وفایی می‌کنی من هم تماشا می‌کنمفرصتی تازه برای گریه پیدا ...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط