otagh baghli
otagh baghli
part 16
پارت 🎁
نبض پیشونی و گردنش محکم میزد و صورتش شده بود گوجه ....
و اینا نشونه های عصبانیتش بود
البته که به تخ/م چپم هم نبود
( بدبخت با این حرفات قبر خودتو کندی بیچارهه )
که یهو دیدم عین دیوونه ها شروع کرد به خندیدن
وا مرتیکه دوقطبی .......دیوونه .........خدا شفات بده بدبخت
همینجور که داشت میخندید یهو صورتش جدی شد و زل زد بهم ....
قشنگ با چشمای سیاه و وحشیش خیلی ترسناک زل زده بود تو چشمم
خیلی بد داشت نگام میکرد....
همینجور که داشت نگام میکرد اروم اروم سمتم خیز برداشت و من به اجبار میرفتم عقب ....
(سیسیا اینا الان داخل اتاقی هستن که قرار بود ماله جونگکوک باشه و ا/ت موقعی این حرف هارو گفته بود که پشتش به جونگکوک بوده و داخل اتاق بودن و هم چنین لونا الان طبقه پایینه و منتظره که اونا برگردن )
آروم آروم با پوزخند ترسناکش داشت مییومد سمتم و من میرفتم عقب ....
دروغ نگم یکم ترسیده بودم ولی سعی میکردم
به رو خودم نیارم
داشت مییومد نزدیک تر و و من عقب تر
اونقدر رفتم عقب که دیگه جایی نداشتم و پشتم به دیوار بود
خیلی به هم نزدیک بودیم و تقریبا بد/ن هامون چسبیده بود بهم
ترسیده بودم ولی بازم همونقدر پرو جلوش وایساده بودم
ا/ت : چیه ؟... لال ش......
با درده وحشتناک داخل ناحیه گردنم نتونستم حرفمو کامل بزنم
اون روانی دستاشو دور گردنم پیچیده بود و محکم داشت فشار میداد .....
نفسم بند اومده بود و کم کم داشت بغضم میگرفت .....
همینجور که داشت محکم فک و گردنم رو فشار میداد بهم غرید :.....
کوک : تو...... دختره ی هر/زه ......
فکر کردی کی ای که با من اینجوری حرف میزنی ؟
هااااا ؟
فکر کردی توهین به خودم ..... توهین به جئون بزرگو نادیده میگیرم؟
نهههه .......
من کسی ام که یه گلوله خالی میکنم تو مخ هر کسی که اینجوری باهام حرف بزنه و واسه ی تو شخصا این کارو انجام میدم .....
صبر کن .....
نه .....
چرا یه گلوله بزنم وقتی میتونم راحت انقد زجر کشت کنم که واسه کشتنت خودت به پام بیوفتی ......
( دوستان جاهایی که نقطه داره رو با مکث بخونید خیلی باحال تر میشه )
با نفرت و خشم و هم چنین درد داشتم توی چشماش زل میزدم .....
دستم روی دستش بود و سعی داشتم گردنمو از حصار دستای بزرگش آزاد کنم ولی زور من کجا و زور اون کجا ؟.....
بغض توی گلوم بود ولی اون عوضی انقد گردنمو محکم فشار میداد که نه میزاشت بره پایین و نه بره بالا .....
که یهو .......
خمارییی😂
خب اینم از پارت هدیه ای که دیروز بهتون گفته بودم .....
قرار شد دیشب بزارم ولی متأسفانه مشکلی پیش اومد و نتونستم بیام توی گوشی ولی بجاش هم طولانی گذاشتم و هم این پارت خیلی هیجانی بود خودم هم کف کردم😆
خب بریم سراغ شرط ها
از دیروز تا الان سه پارت گذاشته شده و شرط هر کدومشون ۹۰ لایک و ۵۵ کامنت و ۳۰ بازنشر هست پس اگه پارت بعد میخواین شرط هر کدومشون رو انجام بدین و فقط پارت آخر رو لایک و بازنشر نکنین همه رو بکنین و همین دیگه بوش بهتون و تا پارت بعد بدرود 💋
part 16
پارت 🎁
نبض پیشونی و گردنش محکم میزد و صورتش شده بود گوجه ....
و اینا نشونه های عصبانیتش بود
البته که به تخ/م چپم هم نبود
( بدبخت با این حرفات قبر خودتو کندی بیچارهه )
که یهو دیدم عین دیوونه ها شروع کرد به خندیدن
وا مرتیکه دوقطبی .......دیوونه .........خدا شفات بده بدبخت
همینجور که داشت میخندید یهو صورتش جدی شد و زل زد بهم ....
قشنگ با چشمای سیاه و وحشیش خیلی ترسناک زل زده بود تو چشمم
خیلی بد داشت نگام میکرد....
همینجور که داشت نگام میکرد اروم اروم سمتم خیز برداشت و من به اجبار میرفتم عقب ....
(سیسیا اینا الان داخل اتاقی هستن که قرار بود ماله جونگکوک باشه و ا/ت موقعی این حرف هارو گفته بود که پشتش به جونگکوک بوده و داخل اتاق بودن و هم چنین لونا الان طبقه پایینه و منتظره که اونا برگردن )
آروم آروم با پوزخند ترسناکش داشت مییومد سمتم و من میرفتم عقب ....
دروغ نگم یکم ترسیده بودم ولی سعی میکردم
به رو خودم نیارم
داشت مییومد نزدیک تر و و من عقب تر
اونقدر رفتم عقب که دیگه جایی نداشتم و پشتم به دیوار بود
خیلی به هم نزدیک بودیم و تقریبا بد/ن هامون چسبیده بود بهم
ترسیده بودم ولی بازم همونقدر پرو جلوش وایساده بودم
ا/ت : چیه ؟... لال ش......
با درده وحشتناک داخل ناحیه گردنم نتونستم حرفمو کامل بزنم
اون روانی دستاشو دور گردنم پیچیده بود و محکم داشت فشار میداد .....
نفسم بند اومده بود و کم کم داشت بغضم میگرفت .....
همینجور که داشت محکم فک و گردنم رو فشار میداد بهم غرید :.....
کوک : تو...... دختره ی هر/زه ......
فکر کردی کی ای که با من اینجوری حرف میزنی ؟
هااااا ؟
فکر کردی توهین به خودم ..... توهین به جئون بزرگو نادیده میگیرم؟
نهههه .......
من کسی ام که یه گلوله خالی میکنم تو مخ هر کسی که اینجوری باهام حرف بزنه و واسه ی تو شخصا این کارو انجام میدم .....
صبر کن .....
نه .....
چرا یه گلوله بزنم وقتی میتونم راحت انقد زجر کشت کنم که واسه کشتنت خودت به پام بیوفتی ......
( دوستان جاهایی که نقطه داره رو با مکث بخونید خیلی باحال تر میشه )
با نفرت و خشم و هم چنین درد داشتم توی چشماش زل میزدم .....
دستم روی دستش بود و سعی داشتم گردنمو از حصار دستای بزرگش آزاد کنم ولی زور من کجا و زور اون کجا ؟.....
بغض توی گلوم بود ولی اون عوضی انقد گردنمو محکم فشار میداد که نه میزاشت بره پایین و نه بره بالا .....
که یهو .......
خمارییی😂
خب اینم از پارت هدیه ای که دیروز بهتون گفته بودم .....
قرار شد دیشب بزارم ولی متأسفانه مشکلی پیش اومد و نتونستم بیام توی گوشی ولی بجاش هم طولانی گذاشتم و هم این پارت خیلی هیجانی بود خودم هم کف کردم😆
خب بریم سراغ شرط ها
از دیروز تا الان سه پارت گذاشته شده و شرط هر کدومشون ۹۰ لایک و ۵۵ کامنت و ۳۰ بازنشر هست پس اگه پارت بعد میخواین شرط هر کدومشون رو انجام بدین و فقط پارت آخر رو لایک و بازنشر نکنین همه رو بکنین و همین دیگه بوش بهتون و تا پارت بعد بدرود 💋
- ۱.۶k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط