#silence_after_you
#silence_after_you
#Part3
با نشستن هواپیما چمدونم رو برمیدارم و سمت هتل میرم و وارد اتاقم میشم.وسایلام رو میزارم و بعد از چنددقیقه با صدای در، در رو باز میکنم و فردی با موهای نارنجی میبینم
جیمین: لبخندی میزنم و با ذوق نگاهت میکنم
جیمین : شما تازه اومدین اینجا؟
ته :اره تازه اومدم. کیم تهیونگ هستم
جیمین :من پارک جیمین هستم. دستیارتون. توی اینمدت برای این پروژه شما رئیس منید و هرکاری داشتید به من بگید
تهیونگ: لبخندی میزنم و دستم رو تو موهات میبرم و بهم میریزمشون
ته :باشه. خوشبختم
جیمین:فردا هم چیزای بیشتری رو براتون توضیح میدم
جیمین :تعظیم میکنم و بالبخند نگاهت میکنم
جیمین :شب بخیر
ته :شب بخیر
تهیونگ: وارد اتاقم میشم و سمت گوشی میرم و با دیدن پیامای کوک بهش زنگ میزنم
ویوی کوک
ذوق زده سمت گوشی میرم و با دیدن اسم تهیونگ جیغی میزنم و گوشی رو جواب میدم
ته :اروم باش بچه
کوک :سلامممم چطوریییی
ته :خوبم خوبم. خواستم بگم امشب خستم فردا حرف میزنم باهات کوکی
کوک: سرم رو پایین میندازم و لبخند روی لبام خشک میشه
کوک :ب.. باشه هرجور راحتی..
ته :پس.. شب بخیر کوکی مواظب خودت باش
کوک :شب توهم بخیر..
تهیونگ: گوشی رو قطع میکنم و روی تخت دراز میکشم و چراغا رو خاموش میکنم
جیمین: سمت اتاقم میرم که با یونگی مواجه میشم که روی تخت نشسته
یونگی :کجا بودی؟
جیمین :پیش رئیسم
یونگی: نیشخندی میزنم و سرم رو پایین میندازم
یونگی :من فقط بخاطر تو اومدم... ولی تو اصلا پیشم نیستی..
جیمین :فک نکنم من ازت خواسته باشم بیای الانم برو بیرون انقدر نیا تو اتاق من!
یونگی: سرمو تکون میدم و لبم رو گاز میگیرم و بلند میشم
یونگی باشه میرم اما...
یونگی: سمتت میام و گردنت رو میگیرم و بوسه ای روی لبات میزنم و سریع عقب میرم
جیمین:اخم میکنم و سرم رو پایین میندازم
جیمین :گفتم برو بیرون!
یونگی :شب... بخیر.. فرشته یخی
جیمین: دستم رو روی میز میزارم و سرم رو پایین میندازم
با رفتنش روی تخت دراز میکشم و تو خودم جمع میشم
یونگی: وارد اتاقم میشم و لباسام رو به گوشه ای پرت میکنم و روی تخت میخوابم و با فک کردن به اون لبخند و لبا و چشمای قشنگش به خواب میرم
ادامه دارد...
#Part3
با نشستن هواپیما چمدونم رو برمیدارم و سمت هتل میرم و وارد اتاقم میشم.وسایلام رو میزارم و بعد از چنددقیقه با صدای در، در رو باز میکنم و فردی با موهای نارنجی میبینم
جیمین: لبخندی میزنم و با ذوق نگاهت میکنم
جیمین : شما تازه اومدین اینجا؟
ته :اره تازه اومدم. کیم تهیونگ هستم
جیمین :من پارک جیمین هستم. دستیارتون. توی اینمدت برای این پروژه شما رئیس منید و هرکاری داشتید به من بگید
تهیونگ: لبخندی میزنم و دستم رو تو موهات میبرم و بهم میریزمشون
ته :باشه. خوشبختم
جیمین:فردا هم چیزای بیشتری رو براتون توضیح میدم
جیمین :تعظیم میکنم و بالبخند نگاهت میکنم
جیمین :شب بخیر
ته :شب بخیر
تهیونگ: وارد اتاقم میشم و سمت گوشی میرم و با دیدن پیامای کوک بهش زنگ میزنم
ویوی کوک
ذوق زده سمت گوشی میرم و با دیدن اسم تهیونگ جیغی میزنم و گوشی رو جواب میدم
ته :اروم باش بچه
کوک :سلامممم چطوریییی
ته :خوبم خوبم. خواستم بگم امشب خستم فردا حرف میزنم باهات کوکی
کوک: سرم رو پایین میندازم و لبخند روی لبام خشک میشه
کوک :ب.. باشه هرجور راحتی..
ته :پس.. شب بخیر کوکی مواظب خودت باش
کوک :شب توهم بخیر..
تهیونگ: گوشی رو قطع میکنم و روی تخت دراز میکشم و چراغا رو خاموش میکنم
جیمین: سمت اتاقم میرم که با یونگی مواجه میشم که روی تخت نشسته
یونگی :کجا بودی؟
جیمین :پیش رئیسم
یونگی: نیشخندی میزنم و سرم رو پایین میندازم
یونگی :من فقط بخاطر تو اومدم... ولی تو اصلا پیشم نیستی..
جیمین :فک نکنم من ازت خواسته باشم بیای الانم برو بیرون انقدر نیا تو اتاق من!
یونگی: سرمو تکون میدم و لبم رو گاز میگیرم و بلند میشم
یونگی باشه میرم اما...
یونگی: سمتت میام و گردنت رو میگیرم و بوسه ای روی لبات میزنم و سریع عقب میرم
جیمین:اخم میکنم و سرم رو پایین میندازم
جیمین :گفتم برو بیرون!
یونگی :شب... بخیر.. فرشته یخی
جیمین: دستم رو روی میز میزارم و سرم رو پایین میندازم
با رفتنش روی تخت دراز میکشم و تو خودم جمع میشم
یونگی: وارد اتاقم میشم و لباسام رو به گوشه ای پرت میکنم و روی تخت میخوابم و با فک کردن به اون لبخند و لبا و چشمای قشنگش به خواب میرم
ادامه دارد...
- ۸۷۴
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط