⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌𝓈
⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
part 3
سر فصل دوم=شروع یک بازی مرموز
جانگ می حالا یکی از اعضای تیم جونگکوک بود.
اما خیلی زود فهمید که این ماجرا فقط مبارزه نیست.
در عمارت سیاه، همه چیز بوی توطئه می داد. یک شب، وقتی جانگ می داشت در
آرشیوِ مخفیِ جونگکوک دنبال پرونده های ماموریت جدید می گشت، به یک فایل
قدیمی با پوشه ی قرمز خونین برخورد کرد.
وقتی فایل را باز کرد، با عکسی مواجه شد که ضربان قلبش را به شماره انداخت:
عکسی از خودش، مربوط به ده سال پیش، درحالی که در یک یتیم خانه بود و
همان گردنبند نمادین خاندان جئون را به گردن داشت.
چطور ممکن بود؟
او هنوز در شوک بود که صدای باز شدن در آرشیو آمد. جونگکوک بود.
سایه اش روی دیوار افتاده بود. او با چشم هایی که حالا رنگی از شَک داشت، به جانگ می نگاه کرد:
_داری چی رو جستجو میکنی که نباید می کردی، جانگ می؟
جانگ می جرعت پیدا کرد و به سمتش رفت:
_این عکس... چرا منو زیر نظر داشتی؟ حتی قبل از اینکه به تیمت بیام؟ تو کی هستی و من دقیقا چه ارتباطی با گذشته ات دارم؟
جونگکوک سکوت کرد. او به سمت پنجره رفت و به شهر سیاه و سرخ نگاه کرد.
صدای رعد و برق بیرون، فضای اتاق را برای لحظه ای روشن کرد.
_بعضی رازها، جانگ می، مثل خون هستن. اگر به جریان بیفتن، همه چیز رو آلوده میکنن. تو فکر میکنی برای قدرت اومدی، ولی من تورو آوردم اینجا چون تو تنها کسی هستی که کلیدِ نابودیِ دشمنِ اصلیِ منه!
___________________________________________________________________♡
continue...
𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌𝓈
⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
part 3
سر فصل دوم=شروع یک بازی مرموز
جانگ می حالا یکی از اعضای تیم جونگکوک بود.
اما خیلی زود فهمید که این ماجرا فقط مبارزه نیست.
در عمارت سیاه، همه چیز بوی توطئه می داد. یک شب، وقتی جانگ می داشت در
آرشیوِ مخفیِ جونگکوک دنبال پرونده های ماموریت جدید می گشت، به یک فایل
قدیمی با پوشه ی قرمز خونین برخورد کرد.
وقتی فایل را باز کرد، با عکسی مواجه شد که ضربان قلبش را به شماره انداخت:
عکسی از خودش، مربوط به ده سال پیش، درحالی که در یک یتیم خانه بود و
همان گردنبند نمادین خاندان جئون را به گردن داشت.
چطور ممکن بود؟
او هنوز در شوک بود که صدای باز شدن در آرشیو آمد. جونگکوک بود.
سایه اش روی دیوار افتاده بود. او با چشم هایی که حالا رنگی از شَک داشت، به جانگ می نگاه کرد:
_داری چی رو جستجو میکنی که نباید می کردی، جانگ می؟
جانگ می جرعت پیدا کرد و به سمتش رفت:
_این عکس... چرا منو زیر نظر داشتی؟ حتی قبل از اینکه به تیمت بیام؟ تو کی هستی و من دقیقا چه ارتباطی با گذشته ات دارم؟
جونگکوک سکوت کرد. او به سمت پنجره رفت و به شهر سیاه و سرخ نگاه کرد.
صدای رعد و برق بیرون، فضای اتاق را برای لحظه ای روشن کرد.
_بعضی رازها، جانگ می، مثل خون هستن. اگر به جریان بیفتن، همه چیز رو آلوده میکنن. تو فکر میکنی برای قدرت اومدی، ولی من تورو آوردم اینجا چون تو تنها کسی هستی که کلیدِ نابودیِ دشمنِ اصلیِ منه!
___________________________________________________________________♡
continue...
- ۴۴
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط