پارت ۱۲

پارت ۱۲


خیلی خوب حالا دیگه ساکت شو

_بهت خیلی رو دادم یونا ؟ چرا جلوی این همه خدمه اینطور حرف میزنی ؟

ببخشید... حالا چرا اینقدر زود عصبی میشی

و بعد مشغول درست کردن کیک شدیم ، خیلی استرس داشتم میترسیدم از فر بد بیرون بیاد اما با دیدن اینکه سالمه لبخندی روی صورتم نشست

_ چرا اینقدر برای یه کیک اینقدر ذوق میکنی؟

چون...

_چون چی؟

اصلا ولش کن بیا ببین خوب شده یانه

یه قاش براق گذاشتم و یکم ازش رو خورد

_اونقدرا که فکر میکردم بد نیست ، جای پیشرفت داری

چی داری میگی ، داری اذیتم میکنی ؟

خنده ای کردو خواست چیزی بگه که فلیکس وارد شد

فلیکس‌؟..

با ذوق توی بغلش پریدم

فلیکس: هی پرنسس خفم کردی

خیلی دلم برات تنگ شده بود پسره ی احمق چرا بدون اینکه ازم خداحافظی کنی رفتی؟

فلیکس: ببخشید کوچولوی من خیلی یهویی بهم این ماموریت داده شد....

_ بیا پایین یونا...

ببخشید...
دیدگاه ها (۵)

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

سناریو میتسویا پارت اخر

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

اون فشاری بدبختی که داری گزارش میکنی نشون از عقده ای بودن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط