با لبت حالی به حالی می شوم این روزها 

با لبت حالی به حالی می شوم این روزها 
آرزوهای محالی می شوم این روزها 

گام برداری همه گل های قالی شاعرند 
کشته ی گل های قالی می شوم این روزها 

ماه ده شب می شود با دیدن روی شما 
در غزل هی انفعالی می شوم این روزها 

بس که خندیدی غزل با حس من بالا گرفت 
با تو هم گاهی سئوالی می شوم این روزها 

خم به ابرو می کشی دریای من با خنده هات 
من فقط شکل هلالی می شوم این روزها 

حس دریا داری و با شعر خالی می شوی 
گاه از احساس خالی می شوم این روزها 

ماه باشی آسمان باشی چه فرقی می کند 
شعر من بسیار عالی می شود این روزها
دیدگاه ها (۵)

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به...

من عاشق زمستانمعاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی ک...

جادوی لبهایت شرابی جاودانیوقتی که خواب از چشمهایم میپرانیبا ...

عشق راتن پوش جانم می کنیچتری از گل سایبانم می کنیای صدای عش...

شهید محسن جلالی محل شهادت : عین خوشاینک که شهر شعله ور بی خی...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط