همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها

همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها
تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها
می روم چون ابر سرگردان به روی کوه و دشت
می روم تنها شوم شاید ببارم سال ها
کو زمین بایری تا مرهم دردم شود
من که از داغ دل خود، سوگوارم سال ها
بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم
سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها
خسته ام، این مرگ تدریجی امانم را برید
می شمارم روزهای آخرم را سال ها
دیدگاه ها (۲)

تاریک کوچه‌های مرا آفتاب کن با داغ‌های تازه، دلم را مجاب کن...

نازنیم بودی و نازت مرا دلگیر کردکاش میشد درد دلهای مرا تصویر...

نفسم نفس بیاور که دگر نفس ندارمبه هوای دیدن تو سر هیچکس ندار...

هوایت که به سرم بزنددختر بچه ای میشوم، شیطان!!!به آغوش میکشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط