دید پنهان ; انفجار اشکار

پارت ۱۴
شب اتاق
باکوگو و ایچیگو همین جور داشتن نفس نفس میزدن و باکوگو هم رو گردن ایچیگو کلی مارک گذاشت
ایچیگو :اه... ناح .... همممق .... اه ...
باکوگو : اه... خب چطوره ؟
ایچیگو :درسته خودم خواستم ولی درد داره درش بیار
باکوگو : عاعا.... نمیشه کوچولو من به خواستت احترام میزارم و درست کارمو انجام میدم 😈
ایچیگو :اه .... اه ... اههه ... نه نمیخوام بسه درش بیار

جناب باکوگو هم لجش گرفت ۳ ساعت بیشتر نگه داشت 😐😐😑😑🗿🗿🤣🤣😏😏😈😈

سه ساعت بعد ... هر دو نفس نفس میزدن
ایچیگو :خیلی درد داشت 😢
باکوگو : خو خودت خواستی 🗿🗿
ایچیگو : ولی بعدش گفتم درش بیاری
باکوگو : منم درش نیاوردم 😏

ایچیگو :بسه دیگه بخوابیم
باکوگو : باشه
و اونا خوابیدن تا صبح شد .

ببخشید کم بود ولی قراره نگرانتون کنم 🗿❤️🤣
یوهاهاهاهاها (خنده ی شیطانی )😈😈😈
دیدگاه ها (۰)

سناریو باکودکو

پری کوچولوی منپارت ۱۰ته: به نظر من که خوبه. به کارش ادامه می...

𝒇𝒂𝒌𝒆~𝒋𝒖𝒏𝒈𝒌𝒐𝒐𝒌.𝒑𝒂𝒓𝒕5

ا.ت رو اوردنش زیبایی صورتش مثل پری بود کمر باریکش سفیدی پوست...

Betrayal p18

پارت ۱۷

تک پارتی 💓🛑💗نیمه گم شدم 💓💗🛑مثبت ۱۸ {ولی خودم کمترم که دارم م...

پارت چهارم:

ایدل من

عشق تاریک ادامه پارت ۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط