part

part 2
برادرناتنی♬٠

ویو شیش ساعت بعد ساعت هفت شب
ات: وای امروز خیلی کار کردم برای ناهار هم نرفنتم ولی مینسو پاشد رفت این تازه واردم هنوز نرفته
جیمین: میای باهم بریم شام بخوریم؟
ات: چرا باید باهات شام بخورم؟
جیمین: از صبح تا حالا چیزی نخوردیم
ات: باشه بریم....... رفتیم رستوران جیمین ی عالمه غذا شفارش داد...... برای چیته این همه؟
جیمین: خب خیلی گرسنمه
ات: این همه میخوری بعد کمرت انقدر باریک و خوش فرمه؟
جیمین: کی وقت کردی به کمرم نگاه کنی
ات: خاک تو سرت ات چقدر تو احمقی........ اهم خب من دقت نکردم فقط جذابیتش تو چشم بود
جیمین: ا... اها... بخور
ات: باشه..... شروع کردم به خوردن غذا
جیمین: چه با اشتها
ات: راستش من همیشه اینطوری غذا میخورم انگا سه ساله هیچی نخوردم😂
جیمین: بخور نوش جان
ات: میشه اونطوری بهم خیره نشی
جیمین: اوه ببخشید
ات: توهم بخور پول دادی جاش
جیمین: باشه


بچه ها دیگه بزور چشمام باز میمونه ساعت سه شبه فردا براتون پارت طورانی مینویسم ببخشید فعلا
دیدگاه ها (۲)

part 1برادر ناتنی ات: مامان دارم بهت میگن من از ازدواج شما ر...

رفتیم تو اکسپلوررررررررررررررررر

سه پارتی تهیونگ ~~ ملکه قلبم~~پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط