عشق ممنوعه پارت۳
عشق ممنوعه پارت۳
جی کی از روی صندلی پاشد و رفت سمت ات و ات رو به دیوار چسبوند
جی کی:از این به بعد مال منی فقط ما خود خود من
ات با سر به سر جی کی زد و جی کی رو هل داد اونور
ات:به چه حقی به من دست میزنی؟؟تو کی هستییی
جی کی سرش که خون اومده بود رو گرفت
جی کی:دختره س.ر.ت.ق مثه اینکه آدم نیستیی اول میخواستم باهات خوب رفتار کنم ولی آدم نیستی
ات با عصبانیت و ترس داشت جی کی رو نگا میکرد
جی کی:هوی پسر
ــــ بله قربان
اینو ببرید تو زیر زمین ببندینش یه صندلی روزی فقط یکبار بهش آب و غذا میدین تا آدم بشه
ـــــ چشم
و ات رو بردن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ات:نمیدونم این پسره کی بود و ازم چی میخواست اصن منو از کجا میخواست و چرا میخواست برای اون باشم ولی الان یه چیزو میدونستم اونم اینکه الان اگه بخوام بیشتر مقاومت کنم بدتر میشه بعدشم اگه باهاش ازدواج کنم از دست اون پسره تهیونگ ل.ع.ن.ت.ی هم خلاص میشم پس چاره ای جز همکاری کردن نداشتم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو جی کی
از اینکه اینکارو باهاش کردم یکم عذاب وجدان دارم ولی از همین اول باید حساب کار دستش بیاد وگرنه از دستم در میره بعدشم وقتی باهاش ازدواج کنم از دست اون پسره خلاص میشه و منم یه کسی که مدت ها ست دوستش دارم میرسم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو روز بعد:
جی کی بعد از دو روز رفت توی زیر زمین و ات که کامل بیحال شده بود رو دید
تمام تنش به درد اومد ولی خودشو جمع کرد
جی کی:خب خب خانم کوچولو تصمیمت رو گرفتی؟؟
ات آروم و بیحال سرشو آورد بالا....
ادامه دارد...
__________
شرطا👇🏻
لایک : ۱۰
کامنت : ۱۰
جی کی از روی صندلی پاشد و رفت سمت ات و ات رو به دیوار چسبوند
جی کی:از این به بعد مال منی فقط ما خود خود من
ات با سر به سر جی کی زد و جی کی رو هل داد اونور
ات:به چه حقی به من دست میزنی؟؟تو کی هستییی
جی کی سرش که خون اومده بود رو گرفت
جی کی:دختره س.ر.ت.ق مثه اینکه آدم نیستیی اول میخواستم باهات خوب رفتار کنم ولی آدم نیستی
ات با عصبانیت و ترس داشت جی کی رو نگا میکرد
جی کی:هوی پسر
ــــ بله قربان
اینو ببرید تو زیر زمین ببندینش یه صندلی روزی فقط یکبار بهش آب و غذا میدین تا آدم بشه
ـــــ چشم
و ات رو بردن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ات:نمیدونم این پسره کی بود و ازم چی میخواست اصن منو از کجا میخواست و چرا میخواست برای اون باشم ولی الان یه چیزو میدونستم اونم اینکه الان اگه بخوام بیشتر مقاومت کنم بدتر میشه بعدشم اگه باهاش ازدواج کنم از دست اون پسره تهیونگ ل.ع.ن.ت.ی هم خلاص میشم پس چاره ای جز همکاری کردن نداشتم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو جی کی
از اینکه اینکارو باهاش کردم یکم عذاب وجدان دارم ولی از همین اول باید حساب کار دستش بیاد وگرنه از دستم در میره بعدشم وقتی باهاش ازدواج کنم از دست اون پسره خلاص میشه و منم یه کسی که مدت ها ست دوستش دارم میرسم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو روز بعد:
جی کی بعد از دو روز رفت توی زیر زمین و ات که کامل بیحال شده بود رو دید
تمام تنش به درد اومد ولی خودشو جمع کرد
جی کی:خب خب خانم کوچولو تصمیمت رو گرفتی؟؟
ات آروم و بیحال سرشو آورد بالا....
ادامه دارد...
__________
شرطا👇🏻
لایک : ۱۰
کامنت : ۱۰
- ۱۴۶
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط