part

part9
.
.
یونجون نگاهی به صورت زیبای بومگیو انداخت
(تو هم اینجوری میخوای نه؟ اینکه وانمود کنیم غریبه ایم؟)
~از آشناییت خوشبختم من هم کریس هستم اسمت بوم بود درسته؟
هر دو نگاهشونو از هم گرفتن و به کریس که منتظر دستشو برای دست دادن با بوم جلو آورده بود نگاه کردن، بومگیو دستشو از دست یونجون بیرون کشید و با کریس دست داد
+ممنون خوشبختم
&خب بوم تو میتونی اینجا کنار یونجون بشینی یکم دیگه وظایف و شرایط رو بهت میگیم
+ممنون
_چرا باید کنار من بشینه؟
همه به یونجون نگاه کردن
&چی؟ منظورت چیه یون؟
+من میتونم اونور بشینم
&نه تو باید همونجا بشینی یونجون شوخی میکنه مگه نه یونجون؟
یونجون چشماشو تو حدقه چرخوند وپوفی زیر لب گفت و سرجاش نشست امسال انگار بعد مدت ها بدترین سال عمرش بود چرا باید همچین چیزیو تحمل کنه؟
بوم کیفشو روی میز گذاشت و روی صندلیش نشست و زیر چشمی به یونجون نگاهی کرد.. اوه شت بدجور عصبانی به نظر میومد نمیدونست چرا باید با اینکه تازه همو دیدن اینقدر ازش متنفر باشه ته دلش از رفتاراش هم ناراحت بود و هم عصبی ولی به روش نیاورد و سرشو بالا گرفت و منتظر موند
&یونجون میتونی برا تازه واردمون روال کارمونو توضیح بدی؟
یونجون بلند شد و پروژکتور رو روشن کرد و شروع به توضیح دادن کرد
_خب همونطور که احتمالا تا الان فهمیدی کار ما دور حوضه برنامه ریزی و اجرا و تنظیم موسیقی های سفارشی کمپانی هاست اینجوری که یه بخشمون براساس تم درخواستی متن رو میسازه یه بخشمون ریتم و لیریک بندی هاشو انجام میده و تو مرحله بعدی به طور کروهی کنار هم تنظیمشوت میکنیم و بعد تست نهایی برای رئیس بخش آپلود میکنیم
بومگیو فقط سرشو تکون میداد و به یونجون گوش میداد
_فهمیدی؟
+خب دقیق نه
_بکیر...
&یونجون!
_ببخشید، من کامل توضیح دادم پس مشکل خودته
+نونا بهش بگو بازم بگه
&یونجون؟
_آآآه لعنت بهت!
و دوباره شروع به توضیح دوباره کرد
_خب همین اوکیه؟
+امم اوکی
&عزیزم زیاد نگران نباش رفته رفته با روال کار بیشتر آشنا میشی خب امروز لیریک جدیدی رو که ساختیمو بررسی میکنیم واشکالاشو اصلاح میکنیم فکر کنم فایل پیش یونجونه درسته؟
_هوم
&پس پخشش کن تا شروع کنیم
.
.
_یونا کارا تقریبا تموم شدن من زودتر میرم
&اوکی مراقب باش
_خداحافظ
یونجون کیفشو برداشت و از کمپانی بیرون رفت شب شده بود و بارون شدیدی میبارید.. آه حتما اون پسرم چتر نداره
(اصلا به من چه که چتر داره یا نه)
چتری خرید و بازش کرد و به سمت خونه راه افتاد
حدود ساعت ده شب بود که کارشون تموم شد و بوم بعد خداحافظی بابقیه از کمپانی بیرون اومد بارون خیلی شدید بود و تو این هوا تاکسی هم گیر نمیومد پس مجبور بود منتظرو اتوبوس بمونه، تو این ساعت حتی مغازه ای هم برای خرید چتر باز نبود کنار در منتظر موند تا بارون قطع بشه که چشمش به کنار در افتاد یه چتر گوشه دیوار بود حتما مال کسی بود ولی از اونجایی که دیرش شده بود چترو برداشت و راه افتاد
فلش بک
(یونجون بعد خریدن یه چتر برا خودش نتونست بی توجه باشه و یکی هم برای بوم گرفت و با امید اینکه نفهمه اون خریدتش کنار در گذاشت و راه افتاد)
.
.
دیدگاه ها (۰)

part10. . یونجون یه قهوه برای خودش ریخت و جلوی تلوزیون روی ک...

بعد گذشت سال ها هنوزم غمش تازست"گل برفی، اسنودراپ"

شوگا و نامجون امن ترین پسرای تو دنیان

تازه اگه یادتون باشه تنها کسی که تونست تو لایو به یونگی زنگ ...

پارت۲۷

part8. . وارد ساختمون شد و بعد زدن کارتش وارد بخش برنامه ریز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط