#منم_و_تو

#منم_و_تو
میروم گل میخرم، باید بفهمد عاشقم
گل برایش میبرم، باید بفهمد عاشقم

گل نیازی نیست، وقتی اینقدر حالم بد است
از همین چشم ترم، باید بفهمد عاشقم

از همین دیوانه بازی های بی حد و حساب
از همین شور و شرم، باید بفهمد عاشقم

یک نفر در شهر پیدا کن که نشناسد مرا
از همه رسواترم، باید بفهمد عاشقم

عالم و آدم خبر دارند و باور کرده اند
او ندارد باورم، باید ب فهمد عاشقم..
دیدگاه ها (۰)

#منم_و_تو ڪجایےبازهم ڪم آوردمتبازهم روزوشبم را گم ڪردهﺍم ودل...

#منم_و_تو چقدر قشنگهیه نفر تو زندگیت باشه که هم عشقت باشه و ...

#منم_و_تو صداے فاصله‌هايے كه بينمان جاری‌ستدرست مثل صداے تنف...

#منم_و_تو در دلمآرزوی آمدنت می‌میردرفته‌ای اینک، اما آیا باز...

ان لبخند پریسا که نبض حیات من بود محو شد چشمانش نمیخندید جدی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط