آمد و قلب مرا از سینه ام دزدید و رفت

آمد و قلب مرا از سینه ام دزدید و رفت
غنچه های بوسه را از باغ لبها چید و رفت

شعرهایم را به عشقش می سرودم تک به تک
جوهر بی مهریش بر دفترم پاشید و رفت

عشق من مردادِ سوزان بود و طولانی و داغ
در زمستان آمد و تنها کمی لرزید و رفت

شمع گشتم سوختم در آتش عشق و جنون
همچو پروانه به دور شمع جان رقصید و رفت

در هوای ابری و طوفانی و بارانی ام
مِهر شدبر آسمان سینه ام تابید و رفت

تا که فهمید او شدم بیمار و درمانم از اوست
نسخه ی عشق مرا با دست خود پیچید و رفت

رفت و قلبم را به دست خاک تنهایی سپرد
بعد ازآن بر گور قلب عاشقم خندید و رفت
دیدگاه ها (۱)

آمد و قلب مرا از سینه ام دزدید و رفتغنچه های بوسه را از باغ ...

روز اول بی‌ هوا قلب مرا دزدید و نرفتروز دوم آمد و اسم مرا پر...

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفتیک سبد از بار احسا...

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفتیک سبد از بار احسا...

عاشقانه های پاکروز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد...

رویای رنگی شاهزاده

شقایق گفت، با خندهنه بیمارم، نه تب دارم اگر سرخ ام چونان آتش...

شقایق گفت، با خندهنه بیمارم، نه تب دارم اگر سرخ ام چونان آتش...

شقایق گفت، با خندهنه بیمارم، نه تب دارم اگر سرخ ام چونان آتش...

داستان گل شقایق از زبان خودش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط