رمان شماره ۷ پارت ۲

رمان شماره ۷ پارت ۲

فردای اون روز شد همه داشتن می‌رفتن در اتوبوس نشستن استاد آمد و گفت

هم گروهی‌ها کنار هم بشینین

آنیا دامیان کنار هم نشسته بودند که دامیان یه سنگینی روی شونه‌هاش حس می‌کنه و بعد نگاه که می‌کنه می‌بینه آنیا روی شونه دانیال خوابیده
ما سه تا خواهر خوابالو داریم آوا روی شونه دنیل خوابید
آنیکا هم روی شونه دمیترویس

در همین لحظه بکی از شش تاشون عکس گرفت

استاد : بچه‌ها دوستاتون رو بیدار کنین که رسیدیم

همه بچه‌ها رفتن پایین از اتوبوس رفتن داخل استاد هندرسون گفت
دانش آموزان هر چهار گروه دریک طبقه می‌مونند

گروه بندی‌ها

آنیا دامیان آوا دنیل دمیتروس آنیکا بکی کوین طبقه دوم

گروه بندی‌ ها طبقه تموم شد همه رفتن توی طبقه‌ هاشون

دخترا رفتن آشپزی کردن آوا و آنیا و آنیکا بکی آشپزی نمی‌کنه

دختر غذاها رو درست کردن آوا غذای اصلی رو درست کرد آنیا دسرو درست کرد آنیکا وسایل‌ها رو آماده کرد و کلاً غذا رو درست کردن با هم داشتن سفره پهن می‌کردن روی میز میز رو می‌ چیدن و برای همه غذا می‌ذاشتن جلوی هر نفر و غذا شونو خوردن البته شام و رفتن که بخوابن اتاق‌ها یک اتاق دو تخت یک نفره بقیه اتاق‌ها تخت دو نفره

بکی گفت : ما این اتاق دو تخته یک نفره رو برمی‌داریم

و بقیه را مجبور کردند که رو تخت دو نفره بخوابند

آوا دنیل جف تشون هرجور که می‌ خوابیدن همون جورم بیدار می‌شدن و با هم کنار اومدن و دوتا شون روی تخت خوابیدن

آنیا و دامیان هم همینطور آنیا رفت رو تخت خوابید و دامیان هم اومد کنارش خوابید بعد از چند دقیقه دامیان دید که یه چیزی سرشو محکم گرفته بله اون آنیا بود (چون که آنیا با عروسک می‌خوابه)

دامیان با خودش گفت : این سن منو بغل کرده و بعد هم دامیان آنیا رو بغل کرد و خوابیده

آنیکا و دمتریوس هم بازی کردن که کی رو تخت بخوابه آنیکا رو تخت خوابید آنیکا غلط خورد و افتاد روی دست دمتریوس و بعد هم دمیتروس بغلش کرد و گذاشت آنیکا را روی تخت دوباره



تا پارت بعد بای بای
دیدگاه ها (۰)

صبح شده بود و بکی در همه اتاق‌ها دوربین مخفی گذاشته بود و از...

رمان شماره ۷لوید : بیدار شو آنیا دیر می‌رسی مدرسه ها آنیا در...

خب بچه ها همون عکس سومی انتخاب شد برای رمان

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط