خسته شدم از بس قوی بودم...دلم کمی استراحت میخواهد استراحت

خسته شدم از بس قوی بودم...دلم کمی استراحت میخواهد استراحتی ک کسی در ان به دنبال اتو گرفتن از من نباشه استراحتی ک توش کسی از من توقع قوی بودن نداشته باشه ازم نخواد در برابر بی رحمانه ترین رفتار اطرافیان سکوت کنم این روز ها فقط لال بودن را اموزش میبینم چون وقتی در برابر رفتار بیرحمانه و یا قضاوت نا عادلانه ی دیگران اعتراض میکنم بر حسب پرویی ام میگذارند یا ازم میخواند محکم باشمو به کسی دقت نکنم و فقط لبخند بزنم اما نمی دونند این محکم بودنم چقدر خسته ام کرده انقدر ک حتی با کوچک ترین طءنه ای برای همیشه از پا می افتم این روز ها لبخندم درد میکند ان هم یک درد عجیب:(((((
خدایا قبل ازپا افتادنم به فریادم برس:((
دیدگاه ها (۴۸)

من به سادگی تصمیم گرفتم از سایلنتی در بیام:)پ ن:تصویر اندکی ...

الکی مثلا من ترشیدم به هر چیزی قانعم;-);-);-)

خدایااااا به من آرامشی عطا کن نزنم دهن یه سری از بنده هاتو س...

<<فرهنگ لغت ایرانی ها>>

رمان دورترین نزدیک کاور شخصیت روشنک

بغض گلوش رو گرفته بود، اشکهای بلوری چشمهای جونگکوک قلب خسته ...

رمان

دو پارتی از جونگکوک...

شهید دکتر مصطفی چمران

عشق حقیقی قسمت ¹⁷ از بغل مامانم در اومدم و رفتم سمت کسی ک هم...

[1]وقتی به گذشته ی زندگیِ خسته کنندم نگاه میکنم ، شروع تمام ...

فیک قاتل من

قلبمــو پـس بـده❤ قسمت دهم❤ سهون:در حالی ک سعی داشتم عصبانیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط