وقتی قدم به کاشانه قلبم نهادی، ویرانه این قلب شکسته را ام

وقتی قدم به کاشانه قلبم نهادی، ویرانه این قلب شکسته را امیدی تازه بخشیدی. وقتی طنین صدایت کاشانه قلبم را پر کرد، روزگار خاکستری و شب های تاریک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از یاد بردم. وقتی چشمانت را که به وسعت دریا بود و به پاکی و زلالی آب بود به من دوختی و لبهای زیبایت برایم سخن گفت ، زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم امید را به گونه ای شاعرانه معنا کنم ... آری ای پرنده کوچک قلبم، در کنار تو بودن و در رویای تو بودن برای من زیباست.
دیدگاه ها (۷)

بز درونت را بکش!!!روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند.د...

گاندی خطاب به معشوقه اش :خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ...زیاد...

از رها کردن نتــــرسهیچ کس نمــــی تواند چیزی که مال توستـــ...

خداوندا…اراده ام را به زمان کودکی بازگردان.همان زمان که برای...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط