لطفا حمایت کنید

(لطفاً حمایت کنید❤️)

نام: سرنوشت لیا

P:۱۱
(ویو لینو )

یک روز به سختی گذشت لیا تو اون یکی قفس به زمین زل زده بود

من داشتم به لیا نگاه میکردم جوری که نفهمه
بهش زل زدم همینجوری که داشتم به لیا نگاه میکردم

احساس کردم یچیزی تو جیب پشتم با سختی دستم و رسوندم بهش اوردم بیرون حالا فهمیدم

این همون چاقویی هست که بیشتر مواقع با خودم میارمش بیرون که مثلا از خودم محافظت کنم لیا رو صدا زد

لینو: لیا. لیا. لیا

لیا از حپروت اومد بیرون گفت

لیا: بله چیشده

لینو:من یک چاقو دارم که میتونه نجاتمون بده

لیا: چی واقعا از کجا اوردیش

لینو: من بیشتره مواقع چاقو میبرم همراهم

لیا: واقعا خوبه زود دستاتو باز کن بعد دستا منم باز کن

لینو: باشه

حدود ۳۰ دقیقه گذشت همینجوری که داشتم دستم رو باز میکردم با چاقو که دوباره اون مرده اومد اههههه بر خر مگس معرکه لعنت

مرده: هلو چخبرا بچه ها

لینو: مرگ تو نباید بیای ببینی ما مردیم یا زنده گشنه ایم یا تشنه

مرده: خیله خب ببینید چی اوردم براتون..... غذااااااااااااااااا

لیا و لینو باهم: اون غذا بخوره تو سرت

مرده: واو چه هماهنگ

لیا و لینو باهم: خفشو

وایی چرا منو لیا اینقدر هماهنگیم

لیا: حالا ولش بیا یکم غذا بده بخورم

مرده: خیله خب ولی شرط داره

لیا و لینو باهم: چه شرطیییییی

مرده: حالا میبینید

و رفت طرف قفس لیا اهههههه حالا فهمیدیم

لینو: هوییییی اونجا چی میخای

مرده:خفشووووووو

لیا: اگر فکرت از اون کارهاست کور خوندی

مرده: عههههه از کجا فهمیدی میخوام این کارو بکنم

لینو: ببین تو حق نداری به اون دست بزنیییییییییییییییی فهمیدی یانه

مرده: حرف نزن ببینم میتونم چیکار کنم

لیا: گمشو مردیکه ی هرزه

رفت قفس لیا دستاشو باز کرد لیا بلند شد خواست فرار کنه که مرده موهاشو گرفت....... 🙂

ادامه دارد: ❤

شرایط 👇

لایک:۱۰

کامنت:۱۴

#فیک#رمان
دیدگاه ها (۱۵)

( لطفاً حمایت کنید ♥️ )نام : سرنوشت لیاP:12ویو لیا لیا:ایییی...

(لطفاً حمایت کنید❤️)نام : سرنوشت لیا P:۱۳ویو لیاواااا چرا ای...

(لطفاً حمایت کنید ♥️)نام: سرنوشت لیا P:10(ویو لیا)حالم خوب ن...

(لطفاً حمایت کنید ♥️)نام: سرنوشت لیاP:۹ویو لینوواییی من چیکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط