باور نداشتم که زنی بتواند

باور نداشتم که زنی بتواند
شهری را بسازد و به آن
آفتاب و دریا ببخشد و تمدن.
دارم از یک شهر حرف می‌زنم!
تو سرزمین منی
صورت و دست‌های کوچکت،
صدایت،
من آنجا متولد شده‌ام
و همان‌جا می‌میرم!


#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

قدم که میزنی کنارمشعری جدید آغاز می شودقدمهایمان چقدر قافیه ...

موسیقی می‌گذارم کف دستمفوت می‌کنم براتفقط لبخند بزنبرو کنار ...

سبز آبی کبودِ من!چشم‌های تو معنایِتمام جمله‌های ناتمامی ستکه...

مثلا بغلم کنی و کنار گوشم آهسته بگویی:بیخیالِ تقویم ها نازخا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط