هر روز

هر روز
به دار می آویزند مرا
خاطراتی که از تو دستور می گیرند!
خاطراتی که مُدام
صندلی را از زیر پایم می کشند!

اما نمی دانند که من
نمی میرم!
نمی میرم!
فقط در هوای "تو"
معلّق می مانم ...
دیدگاه ها (۱)

بگذارید اگر هم نه بهاری، باشم شاعر سوخته گلهای سحاری ،باشم م...

هر شاهدی که در نَظر آمد به دلبری در دل نیافت راهکه آنجا مکان...

بمان کنار من امشب، دوباره شعر بخوان تابرای هر دویمان بعد گری...

رویای من شبانه بیا تا ببینمتاین روزها مگر که به رویا ببینمتد...

در چشمانم نگاه می‌کنی و به من می‌گویی که دوستم نداری؟اگر تو ...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۲: صندلی کنار پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط