نقاشی محشر خدایی بانو !
نقاشی محشر خدایی بانو !
گنجینه ای از نگفته هایی بانو
سر در نمی آورم از این لبخندت
مرموزتر از مونالیزایی بانو !
اندام تو را به برگ گل تافته اند
از بافته های ما جدایی بانو
بین دل و دیده یا که تنگ آغوش
معلوم نشد که با کجایی بانو
من کاتب محضم و غزل هایم را
با پلک زدن تو می سرایی بانو
در مذهب دل تازه مسلمانم و تو
پیغمبر بی چون و چرایی بانو
"سرچشمه ی واژه های شرک آلودی"
تمثال زمینی ِ خدایی بانو
گنجینه ای از نگفته هایی بانو
سر در نمی آورم از این لبخندت
مرموزتر از مونالیزایی بانو !
اندام تو را به برگ گل تافته اند
از بافته های ما جدایی بانو
بین دل و دیده یا که تنگ آغوش
معلوم نشد که با کجایی بانو
من کاتب محضم و غزل هایم را
با پلک زدن تو می سرایی بانو
در مذهب دل تازه مسلمانم و تو
پیغمبر بی چون و چرایی بانو
"سرچشمه ی واژه های شرک آلودی"
تمثال زمینی ِ خدایی بانو
- ۸۵۶
- ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط