سناریو

#سناریو
#سونگمین


وقتی بستنیشو...( سناریو کوتاه )


ویو ا.ت

امروز پاپی رفته بود کمپانی و گفت دیر میرسه خونه منم برای همین از صبح گیر خونه بودم و داشتم پوستشو میکندم 🗿 بعد از ۵ ساعت تمیز کاری رفتم حموم و روتین پوستیمو انجام دادم و رفتم یه بستنی اوردم نشتم پای تی وی و شروع کردم فیلم دیدن...

داشتم همین جور اون بستنیه.....شده رو کوف میکردم که میکی ( اسم سگشونه🗿 ) هی چشش ب بستنیه من بدبخت بود
-خو خره برات خوب نییی
÷هاپ🗿( صدا سگ )
-اگه مریض بشی من میدونمو تو !
رفتمو بستنیه سونگمینو اوردم بیرون و دادم بهش
-کوفتت بشه...کیفشو تو میبری تنبیهشو من میخورم😊
-اگه بفهمه جر میخورم
دینگ دینگ ( کیه کیه در میزنه ( صدای رمز دره ) درو با لنگر میزنه )
+من اومدممممم
-هایییی
بغلم کرد
+چی میبینی ؟
-فیلمه.........( اسمش با خودتون )
میکی پرید بغلش
+هی بچه چرا بوی وانیل میدی
+ باز بهش عطر زدی زن؟؟؟
-نه چی میگی بابا...خوراکی بهش دادم بو........(سوتی دادی)
+وایسا
+بهش چی دادی زننننن ؟؟؟؟؟
سرمو انداختم زیر
-بستنی...
+بیا اینجا بیا بیا کاریت ندارم
- (فرار )
+گمشو اینجااااااا...


iris
دیدگاه ها (۴)

#سناریو#فلیکسوقتی بارون....( کوتاه )ویو ا.تتوی بارون با لیکس...

خب عام....یادتونه که گفتم فعالیت مجددم رو از خرداد ماه شروع ...

زندگی با خنده ( گروگان گیری جیمین)نگار: یه مشکلی پیش اومده س...

فیک 💌💗 پارت۷ راننده اتوبوس : هی شما دونفر ، اینجا ایستگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط