صبر کن پدر

صبر کن پدر
گرگ های اطرافم را ببین و نرو
هنوز مردی که روی پاهایم بایستم نشدم
هنوز کمر راست نشده شکسته شدم
صبر کن پدر آدمها خیلی نامردن
کوه پشت سرم نباشد نابودتر از این میشوم
پدر دلم برای خنده هایت تنگ شده
برای دستانت برای حرفهایت
آه
بغض راه گلویم را سده کرده
سیلی از آب چشمانم را پر کرده
برگرد پدر دیگر جلو تر نرو
تا کی من چشم به در باشم
کاش کسی از تو خبری داشت
تنها خانه ات را میدانم خانه ی همیشگی روحت شاد 😔
پدرانه
متن یونس شادیپور
دیدگاه ها (۳)

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

بانو....میدانم دلگیری از همه یِ این زندگی که فراز و نشیبش پد...

بانو....میدانم دلگیری از همه یِ این زندگی که فراز و نشیبش پد...

بانو....میدانم دلگیری از همه یِ این زندگی که فراز و نشیبش پد...

.‌بانو....میدانم دلگیری از همه یِ این زندگی که فراز و نشیبش ...

. ‌بانو....میدانم دلگیری از همه یِ این زندگی که فراز و نشیبش...

✿ کپشن خاص ✿‌بانو....میدانم دلگیری از همه یِ این زندگی که فر...

‌بانو....میدانم دلگیری از همه یِ این زندگی که فراز و نشیبش پ...

بانو....میدانم دلگیری از همه یِ این زندگی که فراز و نشیبش پد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط