★طرفدار تاکسیک...p⁴
★طرفدار تاکسیک...p⁴
شوکه شدم اما انگاری باید به چان همه چیز رو میگفتم!
از دستشویی اومدم بیرون و گفتم:" امممم چان چی داری میگی؟؟؟" چان که ترس و خشم رو توی چشاش داشت گفت:" جین بهم پیام داده که *چان میدونم این هو پیش توعه... و میدونم جواب تماس هام رو نمیده، بهش بگی دختره تو کماست اما زندست!* شما ها چیکار کردید؟؟ تصادف کردید؟" گفتم :" چان برات توضیح میدم... اما دختره وضعیتش بده؟؟؟ یعنی تو کما..." چان وسط حرفم پرید و گفت:"موضوع چیه اینهووووو؟؟؟؟؟" جواب دادم:"ببین من تو خونه بودم رفتم حموم و یکی از طرفدار های تاکسیک وارد خونه شده بود بعد مدتی با هم درگیر شدیم اما اون چاقو داشت و رزمی دیگه به کار نمیومد منم مجسمه رو زدم تو سرش و اون بیهوش شد... اصلا نگاه کن! دستم چاقو خورده بود؛ نگاه کن" چان گفت:"خب تو الان مگه نباید پیش جین باشی؟؟؟یا حداقل تو بیمارستانننن!" حتی برادرم هم سرم داد میزد:" چان سر من داد نزننننننن! چرا همه امروز اینجوری شدننننننن... چان جین به خاطر اینکه از خودم دفاع کردم زد تو گوشممممم میفهمی؟؟؟؟ الان کنار اون باشم؟؟؟؟" چان بغلم کرد و گفت:" ببخشید عزیزم ببخشید واقعا یه لحظه شوکه شدم..." یهو صدای در زدن اومد... چان رفت سمت در و وقتی در رو باز کرد گفت:" تو دیگه اینجا چیکار میکنی جین؟؟؟" جین وارد خونه شد و اومد سمت من:" این هو! سلام بچه ها... راستش این هو من اومدم معذرت خواهی کنم! به رفتارام فکر کردم آره من زیاده روی کردم ببخشید... نباید میزدم تو گوشت حق با تو بود" با نفرت نگاهش کردم و گفتم:" جین تو منو درک نکردی حالا انتظار داری بیام خونه؟؟" جین مظلوم شده بود شبیه پسر بچه های کوچولو بود اما نمیتونستم به همین زودی ببخشمش...
گفت:" این هو حق داری ازم عصبانی باشی... اما لطفاً منو ببخش!" حدودا ۲۰ دقیقه اصرار کرد که برگردم خونه اما من قبول نکردم در نهایت گفتم:"جین اینجا بودنت اذیتم میکنه میشه بری؟؟؟" چان تا این حرفو شنید گفت:"جین عذر میخوام اما باید بری!" جین از خونه ی چان رفت بیرون و گفت:"من تسلیم نمیشم این هو هر شب میام اینجا اما برای میگردونم..."
واقعا نمیخواستم ببینمش ، سکوتی تو خونه برقرار شد چان گفت:"بیا این فیلم کمدی رو انتخاب کردم بیا با هم ببینیم حال و هوامون عوض شه این هو" فیلم کمدی گذاشت و اومد بغلم کرد! و گفت:" من همیشه پیشتم این هو... همیشه کنارتم!"
جین:
وقتی رسیدم خونه ، جای خالی این هو اذیتم میکرد... واقعا مقصر بودم اما فکر نمیکردم اینطوری بشه!
یک بطری ویسکی برداشتم و شروع به خوردن کردم... داخل گوشیم داشتم عکس و فیلم های سال پیش رو میدیدم! اشک تو چشام حلقه زده بود، چون اون موقع اینهو با عشق نگاهم میکرد نه با نفرت! بطری تقریبا داشت تموم میشد و من کم کم داشتم مست میشدم! جیمین بهم زنگ زد منم جواب دادم:" سلام هیونگ خوبی؟؟؟ یک خبر خوب دارم دکترا میگن وضعیت دختره خیلی بهتره احتمالا تا چند ساعت دیگه از کما دربیاد... البته گفتن این یک حدسه اما وضعیتش خوبه!" یک بطری دیگه رو باز کردم و گفتم:" هوممم جیمینا بعدا جبران میکنم باشه؟" جیمین گفت :"این چه حرفیه هیونگ.. ببینم تو خوبی؟؟صدات یه جوره آخه ، این هو برگشت خونه؟؟" تلفن رو قطع کردم و خیلی سریع پیام دادم :"*جیمین نمیخوام راجبش حرف بزنم... شب خوش*" و به ویسکی خوردن ادامه دادم... جیمین جواب داد:"*باشه هیونگ شب بخیر*"
این هو:
فیلم تموم شد و حدودا ساعت ۱۲ شب بود تصمیم گرفتیم بخوابیم اما من نمیتونستم بخوابم... زخمم با اینکه چان باندپیچی کرده بود درد میکرد و صحنه های امشب برام تکرار میشد... توی رختخواب قلط میزدم و اصلا خوابم نمیبرد...
یه پیام برام اومد از طرف جین بود نوشته بود:"*این هو منو ببخش من هرکاری میکنم تو برگردی خونه*" اهمیت ندادم و دوباره سعی کردم بخوابم... انقدر ذهنم درگیر بود که حدودا ساعت یک نصفه شب شده بود اما من هنوز نتونستم بخوابم! کم کم چشام گرم شد و داشت خوابم میبرد که یهو گوشیم زنگ خورد... از جام پریدم و جواب دادم و تازه بعد فهمیدم جین بوده اومدم قطع کنم که گفت:" این هوووو بیا خونه... بهت نیاز دارم این هو! اگه میای خودمو از ساختمون پرت میکنم پایین!" میدونستم حدس بزنم که مسته:"ببینم تو مستی؟؟؟" گفت:"من بهت گفتم این خونه رو نمیتونم بدون تو تحمل کنم الان اگه نیای پیشم خودمو به کشتن میدم!" صدای شکستن یک چیزی اومد! من ترسیدم و به چان که متعجب و خوابالو نگام میکرد اشاره کردم و گفتم:"چان زودباش باید بریم پیش جین الان یه بلایی سر خودش میاره انقدر مسته!"
این پارت چطور بود؟
از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم ★
_ آگاتا★
شوکه شدم اما انگاری باید به چان همه چیز رو میگفتم!
از دستشویی اومدم بیرون و گفتم:" امممم چان چی داری میگی؟؟؟" چان که ترس و خشم رو توی چشاش داشت گفت:" جین بهم پیام داده که *چان میدونم این هو پیش توعه... و میدونم جواب تماس هام رو نمیده، بهش بگی دختره تو کماست اما زندست!* شما ها چیکار کردید؟؟ تصادف کردید؟" گفتم :" چان برات توضیح میدم... اما دختره وضعیتش بده؟؟؟ یعنی تو کما..." چان وسط حرفم پرید و گفت:"موضوع چیه اینهووووو؟؟؟؟؟" جواب دادم:"ببین من تو خونه بودم رفتم حموم و یکی از طرفدار های تاکسیک وارد خونه شده بود بعد مدتی با هم درگیر شدیم اما اون چاقو داشت و رزمی دیگه به کار نمیومد منم مجسمه رو زدم تو سرش و اون بیهوش شد... اصلا نگاه کن! دستم چاقو خورده بود؛ نگاه کن" چان گفت:"خب تو الان مگه نباید پیش جین باشی؟؟؟یا حداقل تو بیمارستانننن!" حتی برادرم هم سرم داد میزد:" چان سر من داد نزننننننن! چرا همه امروز اینجوری شدننننننن... چان جین به خاطر اینکه از خودم دفاع کردم زد تو گوشممممم میفهمی؟؟؟؟ الان کنار اون باشم؟؟؟؟" چان بغلم کرد و گفت:" ببخشید عزیزم ببخشید واقعا یه لحظه شوکه شدم..." یهو صدای در زدن اومد... چان رفت سمت در و وقتی در رو باز کرد گفت:" تو دیگه اینجا چیکار میکنی جین؟؟؟" جین وارد خونه شد و اومد سمت من:" این هو! سلام بچه ها... راستش این هو من اومدم معذرت خواهی کنم! به رفتارام فکر کردم آره من زیاده روی کردم ببخشید... نباید میزدم تو گوشت حق با تو بود" با نفرت نگاهش کردم و گفتم:" جین تو منو درک نکردی حالا انتظار داری بیام خونه؟؟" جین مظلوم شده بود شبیه پسر بچه های کوچولو بود اما نمیتونستم به همین زودی ببخشمش...
گفت:" این هو حق داری ازم عصبانی باشی... اما لطفاً منو ببخش!" حدودا ۲۰ دقیقه اصرار کرد که برگردم خونه اما من قبول نکردم در نهایت گفتم:"جین اینجا بودنت اذیتم میکنه میشه بری؟؟؟" چان تا این حرفو شنید گفت:"جین عذر میخوام اما باید بری!" جین از خونه ی چان رفت بیرون و گفت:"من تسلیم نمیشم این هو هر شب میام اینجا اما برای میگردونم..."
واقعا نمیخواستم ببینمش ، سکوتی تو خونه برقرار شد چان گفت:"بیا این فیلم کمدی رو انتخاب کردم بیا با هم ببینیم حال و هوامون عوض شه این هو" فیلم کمدی گذاشت و اومد بغلم کرد! و گفت:" من همیشه پیشتم این هو... همیشه کنارتم!"
جین:
وقتی رسیدم خونه ، جای خالی این هو اذیتم میکرد... واقعا مقصر بودم اما فکر نمیکردم اینطوری بشه!
یک بطری ویسکی برداشتم و شروع به خوردن کردم... داخل گوشیم داشتم عکس و فیلم های سال پیش رو میدیدم! اشک تو چشام حلقه زده بود، چون اون موقع اینهو با عشق نگاهم میکرد نه با نفرت! بطری تقریبا داشت تموم میشد و من کم کم داشتم مست میشدم! جیمین بهم زنگ زد منم جواب دادم:" سلام هیونگ خوبی؟؟؟ یک خبر خوب دارم دکترا میگن وضعیت دختره خیلی بهتره احتمالا تا چند ساعت دیگه از کما دربیاد... البته گفتن این یک حدسه اما وضعیتش خوبه!" یک بطری دیگه رو باز کردم و گفتم:" هوممم جیمینا بعدا جبران میکنم باشه؟" جیمین گفت :"این چه حرفیه هیونگ.. ببینم تو خوبی؟؟صدات یه جوره آخه ، این هو برگشت خونه؟؟" تلفن رو قطع کردم و خیلی سریع پیام دادم :"*جیمین نمیخوام راجبش حرف بزنم... شب خوش*" و به ویسکی خوردن ادامه دادم... جیمین جواب داد:"*باشه هیونگ شب بخیر*"
این هو:
فیلم تموم شد و حدودا ساعت ۱۲ شب بود تصمیم گرفتیم بخوابیم اما من نمیتونستم بخوابم... زخمم با اینکه چان باندپیچی کرده بود درد میکرد و صحنه های امشب برام تکرار میشد... توی رختخواب قلط میزدم و اصلا خوابم نمیبرد...
یه پیام برام اومد از طرف جین بود نوشته بود:"*این هو منو ببخش من هرکاری میکنم تو برگردی خونه*" اهمیت ندادم و دوباره سعی کردم بخوابم... انقدر ذهنم درگیر بود که حدودا ساعت یک نصفه شب شده بود اما من هنوز نتونستم بخوابم! کم کم چشام گرم شد و داشت خوابم میبرد که یهو گوشیم زنگ خورد... از جام پریدم و جواب دادم و تازه بعد فهمیدم جین بوده اومدم قطع کنم که گفت:" این هوووو بیا خونه... بهت نیاز دارم این هو! اگه میای خودمو از ساختمون پرت میکنم پایین!" میدونستم حدس بزنم که مسته:"ببینم تو مستی؟؟؟" گفت:"من بهت گفتم این خونه رو نمیتونم بدون تو تحمل کنم الان اگه نیای پیشم خودمو به کشتن میدم!" صدای شکستن یک چیزی اومد! من ترسیدم و به چان که متعجب و خوابالو نگام میکرد اشاره کردم و گفتم:"چان زودباش باید بریم پیش جین الان یه بلایی سر خودش میاره انقدر مسته!"
این پارت چطور بود؟
از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم ★
_ آگاتا★
- ۶۵۹
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط