ﻋﺸﻘﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺣﺎﻓﻈﻪ

ﻋﺸﻘﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺣﺎﻓﻈﻪ

ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﮔﻠﯽ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﭼﻪ ﺷﻨﯿﺪ

ﮐﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺭﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ

ﮐﻪ ﺁﺧﺮ، ﺑﻪ ﭘﺸﺖ

ﺑﯽ ﻧﻔﺲ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﺏ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ.
دیدگاه ها (۱)

اگر زنی را برای همیشه رها کنیتا مدت ها بسیار غمگین استاما اگ...

کفر نمی گویماما!این رسمش نبود...گفتی بخوانخواندمگفتی بخواهعا...

دلگرمی توبال‌های من‌اند.چیزی بگوگاهی چنانم بی توکه عبور سایه...

. می اندیشم- از فریدون مشیریبه تو می اندیشمای سراپا همه خوبی...

ﻫﻠﻦ ﺑﺎﺯ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻓﺼﻼ ، ﻧﻮﺑﺮ آﻭﺭﺩﻡﺑﺮﺍﺕ ﺍﺯ ﺧﺸﮏ ﺷﻬﺮﺳﺘﻮﻧﻤﻮﻥ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط