غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دیدگاه ها (۶)

روح بزرگوار مندلگیرم از حجاب توشکل کدوم حقیقتهچهره بی نقاب ت...

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

ای پدر ای با دل من همنشین ای صمیمی ای بر انگشتر نگ...

قسمت فرهاد ها همیشه نرسیدن است،،،،

حسرت به دل مُرد🤣🤣🤣🤣🤣🤣بدبخت زن ش رو نمی تونه نگه داره

هیچوقت فکر نمی‌ کردم ریاضی انقد شیرین باشه و انقد بادقت بشین...

───دل پریشانم؛که از بابم نمی‌آید ───_______صدا.....عمه، بابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط