این زن حواس درستی ندارد،

این زن حواس درستی ندارد،
هرصبح دو فنجان قهوه
می گذارد روی میز،
بلندبلند حرف می زند،
شعر می خواند،
می خندد..
و صبح باز از یاد می برد
هیچ لبی به لبه فنجان نخورده است
و دستی دسته ی صندلی را جا‌ به جا نکرده است..

#زهرا_طراوتی
دیدگاه ها ()

#شعرهمزادکسی هست که حرف هایم راقبل از گفته شدن، می فهمدکسی ک...

وقتی که تو نیستی،دنیا چیزی کم دارد،مثل ِکم داشتن ِیک وزیدن، ...

چیزی از تو در من جامانده... چیزی بزرگ شبیه یک مشت گره شده......

دانی از زندگی چه می خواهم؟من، تو باشمتوپای تا سر تو!زندگی گر...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

legacy of ashes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط