اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part53
(ویو ا.ت)
بقیه مردا هم دنبالش رفتن چند دقیقه بعد جونگکوک با یه مرد که کلا لباساش سیاه بود اومد بیرون و ۲ تا از بادیگارد ها اون رو گرفته بودن جونگکوک به اونا دستور داد که اونو ببرن به ایستگاه پلیس و خودش اومد پیش ما
جیوو : داداش اون کی بود
جونگکوک : یکی از کارکنای دشمنم بود میخواست شمارو گروگان بگیره و من رو تهدید کنه
جیوو : تو که چیزیت نشده؟
جونگکوک : نه من خوبم شما میتونید برید اتاق و بخوابید دیگه همه جا امنه
ا.ت : خیلی خب
جیوو : داداش نمیشه تو هم بیای پیش ما
با دستم پهلوش رو نیشگون گرفتم
جیوو : آیییی چته تو؟
ا.ت : جونگکوک لازم نیست که بیای ما خودمون میریم
دست جیوو گرفتم و رفتیم توی اتاق
جیوو : چرا اینطوری کردی
ا.ت : ببخشید اما من واقعا با جونگکوک راحت نیستم
جیوو : مگه میشه کسی با دوست پسرش راحت نباشه
با لحن تند گفتم
ا.ت : گفتم اون دوست پسر من نیست
جیوو : خیلی خب آروم باش
روی تخت دراز کشیدیم و خوابیدیم
_________________(ساعت ۸ صبح)
مثل همیشه از خواب بیدار شدم که جیوو کنارم خوابیده بود و داشت خروپف میکرد رفتم دستشویی و صورتمو شستم لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین جونگکوک رو دیدم که داره صبحونه میخوره یکی از خدمتکارا گفت که بشینم و بخورم اما من قبول نکردم ، خدمتکار یه کلید بهم داد و گفت این کلید خونتونه بعد از اینکه این حرف رو زد رفتم بیرون ، تاکسی گرفتم و رفتم خونه لباسام رو عوض کردم و اونوپروژه ای که خانوم یون گفت رو برداشتمو رفتم شرکت
...
ادامه دارد🦋🕸
part53
(ویو ا.ت)
بقیه مردا هم دنبالش رفتن چند دقیقه بعد جونگکوک با یه مرد که کلا لباساش سیاه بود اومد بیرون و ۲ تا از بادیگارد ها اون رو گرفته بودن جونگکوک به اونا دستور داد که اونو ببرن به ایستگاه پلیس و خودش اومد پیش ما
جیوو : داداش اون کی بود
جونگکوک : یکی از کارکنای دشمنم بود میخواست شمارو گروگان بگیره و من رو تهدید کنه
جیوو : تو که چیزیت نشده؟
جونگکوک : نه من خوبم شما میتونید برید اتاق و بخوابید دیگه همه جا امنه
ا.ت : خیلی خب
جیوو : داداش نمیشه تو هم بیای پیش ما
با دستم پهلوش رو نیشگون گرفتم
جیوو : آیییی چته تو؟
ا.ت : جونگکوک لازم نیست که بیای ما خودمون میریم
دست جیوو گرفتم و رفتیم توی اتاق
جیوو : چرا اینطوری کردی
ا.ت : ببخشید اما من واقعا با جونگکوک راحت نیستم
جیوو : مگه میشه کسی با دوست پسرش راحت نباشه
با لحن تند گفتم
ا.ت : گفتم اون دوست پسر من نیست
جیوو : خیلی خب آروم باش
روی تخت دراز کشیدیم و خوابیدیم
_________________(ساعت ۸ صبح)
مثل همیشه از خواب بیدار شدم که جیوو کنارم خوابیده بود و داشت خروپف میکرد رفتم دستشویی و صورتمو شستم لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین جونگکوک رو دیدم که داره صبحونه میخوره یکی از خدمتکارا گفت که بشینم و بخورم اما من قبول نکردم ، خدمتکار یه کلید بهم داد و گفت این کلید خونتونه بعد از اینکه این حرف رو زد رفتم بیرون ، تاکسی گرفتم و رفتم خونه لباسام رو عوض کردم و اونوپروژه ای که خانوم یون گفت رو برداشتمو رفتم شرکت
...
ادامه دارد🦋🕸
- ۳.۷k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط