نمی دانم چه می خواهم خدایا

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خستهٔ من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
دل من ، ای دل دیوانهٔ من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را ، بس کن این دیوانگی ها
دیدگاه ها (۱)

«گريزانم از اين مردم كه با من به ظاهر همدم و يكرنگ هستندولي ...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

ز جمع آشنایان می گریزمبه کنجی می خزم آرام و خاموشنگاهم غوطه ...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه...

‌ ‌گریزانم از این مردم که با منبه ظاهر همدم ویکرنگ هستندولی ...

Mohse...nنمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط