پارت

پارت۷
(ویو سوریو)
همه نشستند سر میز منم وایساده بودم که اگه چیزی نیاز داشتند برطرف کنم…همه اولین قاشق از غذاشونو خوردند و منتظر ریکشنشون بودم…خیلی نگران بودم و چشمامو بستم…
~نامجون…آشپزتو عوض کردی؟(تعجب)
√هی..نامجون کجایی
-ها…آها هیچی..نه عوضش نکردم…امروز روز استراحت بود و خدمتکار شخصیم(بهم با لبخند و رضایت نگاه کرد) تمام این کارا رو کرده
~ببخشید خانم…میشه..به منم دستورشو بگید؟(با دهن پر)
+چشم…(آروم و لبخند خجالتی)
&من دنیا رو میدم هر شب همچین غذایی بخورم…
§موافقم…راستی نامجون…تو عصر فهمیدی که ما قراره بیایم…اتاقامون پر وسایل خاک گرفتس…پتو داری بدی یه جا بخوابیم؟
-راستش اتاقاتون آمادست ولی من ندیدم کم و کاستی چی داره…
$مگه نگفتی فقط همین خانم توی عمارت بوده؟
-درسته هیچکس جز اون اینجا نبود و همه زحمت ها رو در کمال ناباوری اون کشید(دوباره با لبخند و افتخار بهم نگاه کرد)
دیدم یکی از افرادی که سمت چپ نامجون نشسته بود در گوشش چیزی گفت سعی کردم کنجکاوی نکنم
-اممم…سوریو!
+بله ارباب
-یه امشبو دوست داری پیشمون بشینی؟
+آخه…رشته
-همین یه امشب(لبخند با چال گونه)
+...
-خب؟
+چیزه…چشم
وای چم شد یهو…نمی‌دونستم چال گونه داره…وای چه ارباب جذاب در عین حال کیوتی دارم…عرررر..رفتم و کنار او پسر گوگولیه نشستم…
÷اسم من جیمینه
√منم یونگی ام
§من هوسوکم
&منم جونگ کوکم…میتونی کوکی صدام کنی
$منم تهیونگم…وی یا ته ته هم میتونی بگی
~جن یا هندسام
+خوشبختم

÷سوریو چرا چیزی نمیخوری؟
+چی.. ببخشید اما..
-گفتم امشبو کنار ما باش..یعنی باما مثل دوستات رفتار کن(مهربون)
+...باشه
یهو جیمین دستشو گذاشت سر شونم
÷بابا راحت باش…از ما نترس…اصلا ما به این کیوتی چرا باید ازمون بترسی؟
~راست میگه اگه از این اربابت می‌ترسی باید بگم جزء دل‌رحم ترین افرادیه که تو زندگیم دیدم
-چرا و پرت میگه(رو به سوریو و اشاره به جین)
+دل‌رحمی و مهربونی که خوبه چرا ازش فرار میکنی؟
-کم که فرار نمیکنم ولی جینم..آخه
~دارم درست میگم…خودتم می‌دونی(خنده)
همه خندیدند…به نامجون نگاه کردم و اونم بهم نگاه کرد…لبخند زد و بهش لبخند زدم
&عه بچه ها اخبار جدید نیویورک
√زود باش بگو
&اخباری که هم اکنون به دستمان رسیده گویای مفقود مدیر عامل شرکت فراری، خانم جانگ سوریو است…تا این لحظه نشانه از ایشان یافت نشده و شرکت فراری بسیار نگران و آشفته است… رئیس شرکت اعلام کردند که اگر کسی جانگ سوریو رو رباییده یا به قتل رسانده باشد شدیداً با او برخورد خواهند کرد…
دیدگاه ها (۰)

سبک سیاه زندگی

سبک سیاه زندگی

سبک سیاه زندگی

سبک سیاه زندگی

🦋 wounded butterfly 🦋 part 13 سریع ماشین رو روندم سمت خونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط