رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ی در

رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ی در
دیدم انگار تو هستی و شدم زیر و زبر

قد و قامت که همان بود دلم هُری ریخت
چادری‌ها به هم از پشت شبیه‌اند آخر

نذر کردم که خدا جرأت آن را بدهد
جای اسمت فقط این بار نگویم خواهر!!


#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

Enemys Embrsce [ part ۲۷ ]

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

زیبای کوچک فریبکار

لبخند قاتلپارت³⁶ویو سلینصدای گلوله هنوز توی گوشم زنگ می‌زد.ق...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

پشت نگاه سردت ...🎀🦋 پارت 21 — ویو آت 🦋🎀تمام کلاس، ذهنم درگیر...

From fall to star転落から星へPart 2اوه.. کتابخونه نیمه شب واقعیهای...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط