آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت،

آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت،
شمع عشقش در گرفت و رشتهٔ جانم بسوخت،

عشق جانان آتش است و جان من پروانه ای،
منتش بر جان من کز عشق او جانم بسوخت!

«شاه نعمت الله ولی»
دیدگاه ها (۶)

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد، وداع جاودانی حسرتا با من...

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم،دیو نیم پری نیم از همه چ...

کشید نقش تو نقاش و اشتباه کشید،به جای آنکه کشد آفتاب، ماه کش...

میان جاده بدون تو خوب می‌فهممنوشته‌های غم انگیز کامیون‌ها را...

اینجا ته دنیاست توصیف یک طبیعت است گام های آخر،مابه سوی مرگ ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

🍁تویی شاه و سلطان هستی🍁دستان تو در بَیان استدر این دریای وجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط