☆‌عشق اجباری من✧

☆‌عشق اجباری من✧
P6

ویو نویسنده

چراغ‌های عمارت خاموش شده بود و همه توی تاریکی مونده بودن. صدای شکستن شیشه هنوز توی سالن می‌پیچید.

آقای جئون: همه آروم باشین! محافظ‌ها، سریع اطراف عمارت رو چک کنین!

آقای کیم: بچه‌ها، هیچ‌کس از اینجا تکون نمی‌خوره!

جونگ کوک: بابا، اول باید بفهمیم چی شده.

تهیونگ: من میرم بیرون رو چک کنم.

آقای کیم: نه! گفتم هیچ‌کس تکون نخوره.

ویو سوها

دستم رو روی قلبم گذاشته بودم. هنوز از صدای شیشه‌ای که شکست شوکه بودم.

سوها: تهیونگ...

تهیونگ: هوم؟

سوها: من می‌ترسم.

تهیونگ چند لحظه نگام کرد و بعد آروم گفت:

تهیونگ: نترس. من اینجام.

سوها: قول میدی اتفاقی برام نیفته؟

تهیونگ: تا وقتی من کنارتم، نمی‌ذارم کسی بهت آسیب بزنه.

سوها: ممنون...

ویو سورا

کنار جونگ کوک ایستاده بودم. سعی می‌کردم ترسم رو نشون ندم، ولی دستام می‌لرزید.

جونگ کوک: خوبی؟

سورا: آره... فقط یه‌کم ترسیدم.

جونگ کوک: بیا کنار من وایسا.

سورا: مگه نگفتی ازم بدت میاد؟

جونگ کوک چند لحظه ساکت موند.

جونگ کوک: الان وقت این حرفا نیست.

سورا: باشه...

ویو نویسنده

چند دقیقه بعد، یکی از محافظ‌ها با عجله وارد سالن شد.

محافظ: رئیس!

آقای جئون: چی شده؟

محافظ: اطراف عمارت رو گشتیم، ولی کسی رو پیدا نکردیم.

آقای کیم: یعنی چی کسی پیدا نکردین؟ پس اون صدای شکستن شیشه چی بود؟

محافظ: فقط اینو پیدا کردیم.

محافظ یه تکه کاغذ رو به آقای جئون داد.

آقای جئون کاغذ رو باز کرد و چند لحظه بهش خیره شد.

خانم جئون: چی نوشته؟

آقای جئون: هیچی...

جونگ کوک: بابا، کاغذ رو بده من.

آقای جئون کاغذ رو به جونگ کوک داد.

جونگ کوک نوشته رو خوند و اخماش رفت تو هم.

تهیونگ: چی نوشته؟

جونگ کوک: «فکر کردین با این صلح همه‌چیز تموم شده؟»

همه با تعجب به هم نگاه کردن.

سورا: یعنی کی اینو نوشته؟

آقای کیم: کسی که از گذشته دو خانواده خبر داره.

سوها: یعنی همون کسی که باعث دشمنی خانواده‌هامون شد؟

آقای جئون: احتمالاً.

تهیونگ: پس هنوز زنده‌ست...

جونگ کوک: و برگشته.

ویو نویسنده

سکوت سنگینی سالن رو گرفت.

هیچ‌کس نمی‌دونست اون شخص کیه، اما یه چیز مشخص بود؛ دشمنی دو خانواده هنوز تموم نشده بود...

☆☆☆☆☆☆☆☆☆

شرط:۳۵ لایک ۱۵ بازنشر
دیدگاه ها (۳)

☆‌عشق اجباری من✧P5ویو سوهامی‌خواستم جواب تهیونگ رو بدم که یه...

☆عشق اجباری من✧P4ویو جونگ کوکداشتم با سورا حرف میزدم نمیدونم...

☆‌عشق اجباری من✧P2ویو تهیونگ همه منتظر سورا ایستاده بودیم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط