دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم

تا دارمت نگاه به مردم نمی کنم



در گیر و دار تلخ رسیدن به عشق

حتی به جان خویش ترحم نمی کنم



این فصل پا به ماه غمی ژرف گونه بود

هرگز به این بهار تبسم نمی کنم



من در بهشت عشق تو آدم شدم، ولی

خود را خراب خوردن گندم نمی کنم



ای بهترین بهانه برای نمردنم

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم
دیدگاه ها (۴)

ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺍﻡﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺎﺯ ﻧﮑﻦ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺩﯾﺪﺍ...

عطر پیراهنت احساس مرا احیا کردگرچه چشمان مرا دوری تو دریا کر...

«زخم ناسور» نگاهم قفل توست. عطر موهایت که رویاهایم را با تار...

زجـر آور 𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟑(𝒍𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕)درست موقع رفتنناگهان صدایی آشنا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط