هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_25
رسماً گفت پناه من! عاشق یه نر خره؟
مثل دیوونه ها سرمو تند تند تکون دادم و قهقهه ای زدم ..
_آره!!
عربده زدم
_ارهه!!همینو گفت! لعنت بهتونن!!
کشوی میزمو باز کردم بطری عرقو بیرون کشیدم..
پیک اول ..سلامتی چشماش! که همون لحظه اول دیوونم کرد..
به وضعیتم لبخندی زدم ..بخاطر یه دختر بچه به این وضع افتاده بودم!
خواستم پیک دوم رو بزنم که برای بار هزارم حرف های اون زنیکه تو مغزم پلی شد ..
کلافه لیوانو پرت کردم و بطری عرقو سر کشیدم..به سوزش گلوم اهمیتی ندادم..
پناه خونه بود اره؟ بلایی سرش میاوردم مرغ های آسمون به حالش گریه کنن..
سوییچو از روی میز چنگ زدم با سرعت از شرکت بیرون زدم ..
سوار ماشین شدم با سرعت زیادی به سمت عمارت روندم..
ماشینو پارک کردم از ماشین پیاده شدم ‌..
کاش یکی به پناه می‌گفت از دستم فرار کنه..چون قطعا ی بلایی سرش میاوردم..
اون بچه بود و ضعیف! اما خب مگه مهمه؟
وارد عمارت شدم سارا با نیشخند نزدیکم شد که هلش دادم با آرنج افتاد زمین
_ اون احمق کجاست!
دیدگاه ها (۱۴)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_26لرزون بلند شد+ک..کیو میگی؟...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_27گوشیو از جیبم در آوردم دست...

اندام#پناه🌚💅🏽

بازو های#اهورا💪🏽🌶️

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_19لرزون اشک ریخت و بغلم کرد ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_14در ماشینو براش باز کردم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط