موضوع عشق درون
موضوع: عشق درون
پارت ۱۵
ا.ت: مرسی عشقم🫂💋
جونگین: خب خوشگله بریم صبحونه بخوریم من خیلی گشنمه تازه یه سوپرایزم برات دارم😌
ا.ت: چه سوپرایزی؟(ذوق زده)
جونگین: بریم اول صبحونه بخوریم بعد بهت میگم آخه خیلی گشنمه
ا.ت: خب پس بغلم کن ببرم پایین(دستاشو باز میکنه)
جونگین بغلم کرد و بردتم پایین سر میز صبحونه
(پرش زمانی به بعد از صبحونه)
صبحونه مون رو که خوردیم جونگین لب باز کرد و گفت
جونگین: خب قشنگم الان میخوام سوپرایزی که برات داشتم رو بگم
ا.ت: خب بگو جونگین جون به لبم کردی😬
جونگین: دیگه صبرم تموم شده و به محض اومدن پدرامون میخوام باهات ازدواج کنم😌
ا.ت: ....
جونگین: چیه خوشحال نشدی؟🙁
ا.ت: خوشحال؟هه(پوزخند)دارم بال در میارم دیوونه(جیغ)
جونگین: خیلی خب حالا چرا جیغ میزنی😂
ا.ت: چون خیلیییی خوشحالم
جونگین: تازه یه سوپرایز دیگه هم دارم برات
ا.ت: جیییییییییغغغغغغغغ دیگه چی😍
جونگین بابام دیشب آخر شب زنگ زده بود تا باهام حرف بزنه و ببینه حالمون خوبه یا نه آخر حرفاش گفت که یک هفته دیگه برمیگردن
ا.ت: وای خدای من بهتر از این نمیشه امروز همینجور پشت سر هم دارم خبرهای خوب میشنوم😆
جونگین: خوشحالم که خوشحالی عشقم🫀
(پرش زمانی به ۳ روز بعد)
ویو جونگین
۴ روز دیگه پدرامون میاومدن و ما هم تا اون موقع باید برای مراسم ازدواج آماده میشدیم و لباس و حلقه و کلی چیزای دیگه میخریدیم برای همین قرار شد امروز با ا.ت بریم خرید
جونگین: ا.ت آماده شدی؟(بچم از سالن پذیرایی داره داد میزنه تا ا.ت خانوم از اتاق بشنوه)
ا.ت: آره آره دارم میام(با صدای بلند)
جونگین: باشه منتظرم(نسبتاً بلند)
با کمک army508bts@
پارت ۱۵
ا.ت: مرسی عشقم🫂💋
جونگین: خب خوشگله بریم صبحونه بخوریم من خیلی گشنمه تازه یه سوپرایزم برات دارم😌
ا.ت: چه سوپرایزی؟(ذوق زده)
جونگین: بریم اول صبحونه بخوریم بعد بهت میگم آخه خیلی گشنمه
ا.ت: خب پس بغلم کن ببرم پایین(دستاشو باز میکنه)
جونگین بغلم کرد و بردتم پایین سر میز صبحونه
(پرش زمانی به بعد از صبحونه)
صبحونه مون رو که خوردیم جونگین لب باز کرد و گفت
جونگین: خب قشنگم الان میخوام سوپرایزی که برات داشتم رو بگم
ا.ت: خب بگو جونگین جون به لبم کردی😬
جونگین: دیگه صبرم تموم شده و به محض اومدن پدرامون میخوام باهات ازدواج کنم😌
ا.ت: ....
جونگین: چیه خوشحال نشدی؟🙁
ا.ت: خوشحال؟هه(پوزخند)دارم بال در میارم دیوونه(جیغ)
جونگین: خیلی خب حالا چرا جیغ میزنی😂
ا.ت: چون خیلیییی خوشحالم
جونگین: تازه یه سوپرایز دیگه هم دارم برات
ا.ت: جیییییییییغغغغغغغغ دیگه چی😍
جونگین بابام دیشب آخر شب زنگ زده بود تا باهام حرف بزنه و ببینه حالمون خوبه یا نه آخر حرفاش گفت که یک هفته دیگه برمیگردن
ا.ت: وای خدای من بهتر از این نمیشه امروز همینجور پشت سر هم دارم خبرهای خوب میشنوم😆
جونگین: خوشحالم که خوشحالی عشقم🫀
(پرش زمانی به ۳ روز بعد)
ویو جونگین
۴ روز دیگه پدرامون میاومدن و ما هم تا اون موقع باید برای مراسم ازدواج آماده میشدیم و لباس و حلقه و کلی چیزای دیگه میخریدیم برای همین قرار شد امروز با ا.ت بریم خرید
جونگین: ا.ت آماده شدی؟(بچم از سالن پذیرایی داره داد میزنه تا ا.ت خانوم از اتاق بشنوه)
ا.ت: آره آره دارم میام(با صدای بلند)
جونگین: باشه منتظرم(نسبتاً بلند)
با کمک army508bts@
- ۳.۳k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط